نظم
هست اين سرّ هر زمان پوشيدهتر * خون جانها زين سبب جوشيدهتر
وامّا « 1 » حكماى هند كه از جملهء طبيعيّيناند ، در حفظ آن صحّت ظاهري ، تدبيري چند مىكنند كه طالب صحّت وراغب حكمت را بر آن اطّلاع لازم است ؛ لما قال عليه السلام :
« اقبلوا الحكمة ولو من المنافق » . « 2 » واينها در باب موت برهان ، يونانيان را مسلّم نمىدارند ؛ چه ، مىگويند كه حفظ صحّت به تدابير حكمي ، اتّفاقاً ممكن است وطول حيات به نصّ ثابت ونزد جمله جايز است . پس واضح گشت كه حيات ، تابع مزاج است وهر مزاج كه مستحكمتر ، بقاى أو بيشتر ، وچون تدابير وخواص ادويه را تأثيرى هست ، هرچند كه تدبيرْ بهتر وصوابتر ، وادويه ، قوىتر ومناسبتر ، مزاجْ قوىتر وبرقرارتر ، وچون ما مىبينيم كه أحجار فضّهء قشفه به طول طبخ وتدابير ، چنان مىشود كه از تطرّق فساد . أيمن مىگردد وآن نيست ، مگر به تلطيف وتفريق مختلفات وتخليص مؤتلفات . پس وجود انسان را اگر به نوعي تربيت نمايند كه اجزاى ارضيهء كثيفة وأخلاط زايدهء أو را دور سازند واجزاى مناسبهء أو را تقويت نمايند ، از فساد ، دور گردد وتتبّع اين امر ، ايشان را بدان جا منجر شده كه دعواي ابديّتْ أبدان مىكنند واز پيران خويش ، نقل مىكنند كه چند هزار سال است كه زندهاند وچندين پوستها افكندهاند ودر اصطلاح ، ايشان آن را « كلپ » « 3 » گويند واجزاى بدن ايشان ، چنان شفّاف شده كه حايل بصر نمىشود وأمثال اينها وروش مسائل ايشان در تدابير ، حذر كردن است از حركتهاى عنيف محلّل وهواهاى مختلف وبدين سبب ، در مَغارها منزوى شوند واز جماع كه مبطل ومضيّع اجزاى رطوبات اصليهء بدن ومُضعف قواست « 4 » واز بسيار سخن گفتن ودر احساس به حواس ظاهر ، مبالغه كردن ؛ چه ، روح با اينها به تحليل مىرود ودم زدن را نيز به
هامش
( 1 ) . ف : - وامّا .
( 2 ) . نهج البلاغة ، حكمت 80 : « الحكمة ضالة المؤمن ، فخذ الحكمة ولو من أهل النّفاق » .
( 3 ) . ف : كلب .
( 4 ) . ف : قويست .