تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ز معدن كَرَمش يافت گوهر مقصود * ز درگهش گهرافشان كسى كه سائل شد كسى كه در نظر زمرهء غلامانش * قبول يافت به هر دو سراىْ مُقبِل شد يقين كه داشته در سر ، نشانهء اقبال * به سجدهء در أو هر سرى كه قابل شد دلم چو مرغ جفا ديده ، نيمْ بسمل بود * به خاك درگه أو تا رسيد ، بسمل شد به‌سان گَرد فكندم به درگهش خود را * ز گَرد ره درآن روضه‌ام چو منزل شد غبار درگه أو خواستم به ديده كنم * وليك چون كنم از آب ديده‌ام گل شد چه روضه است كه در پيش رفعتش هرشب * فلك زمين ، مه ومشترى مشاعل شد ؟ ! چه درگه است كه در پيشگاه حشمت أو * سپهر ، خاك ومَه وانجُمش ارامِل شد ؟ ! چو ماه يافت قبول غلامىاش جوزا * به گردنش پى دفع قضا حمايل شد دل پرآتشم از چاك سينه شد ظاهر * چو احتياج به قنديل وشمع محافل شد شها به راه تو هركس كه قلب شد لقبش * ميان خلق ، ابوجهل‌وار جاهل شد