داستانى كه در پيشرو داريد ، به اعتراف نگارندهء آن ، يكى از آن داستانهاست كه از درويشى شنيده شده وبا پيرايههايى در قالب « ولايت نامه » تحرير شده است .
« رعد ، عمويى داشت فرمانرواى « شارقيه » به نام « خسرو » . رعد با ملاقاتى تصادفى دختر عمويش را مىبيند وسخت به عشقش دل مىبازد . چون به خواستگارى مىرود ، كابين همسرىِ دختر عمو ، سرِ أمير مؤمنان ، كه به شجاعت در جهان نامبردار بود ، درخواست مىشود .
رعد كه در شجاعت ودلاورى يكتاى جوانان كشور خود بود ، با هزار سوار جنگاور ، برابرى مىكرد . شايد غرور جوانى يا عشق به دختر عمو ، أو را به مدينه كشاند وپس از شش ماه تحمّل رنج سفر ، با حضرت أمير به مصاف برخاست وطبعاً در برابر آن حضرت نتوانست مقاومت كند وكأرش به شكست انجاميد . پس از شكست واختيار دين مقدّس اسلام ، حضرت أو را نواخت وبه طرفة العيني با وى به شارقيه رفت .
در شارقيه ، حضرت با لشكر خسرو درگير شد ويكنفره ، لشكريان را از پاى درآورد .
ناگزير ، خسرو ولشكريانش تسليم شدند واسلام اختيار كردند . اين وسيلهاى بود براي تحقّق آرزوى رعد وازدواج وى با دختر عمويش .
اين داستان ، صد در صد خيالي وساخته وپرداختهء درويشان دورهگرد است ؛ ولى برخاسته از عقيدهء به ساحت مقدّس مولى الموالى علي بن أبي طالب عليه السلام است . همين عقيدة وعلاقهء مذهبي ، نگارندهء آن را برانگيخته تا به عبارتپردازىهاى أدبي به نثر وشعر ، آن را به نگارش درآورد ودر قالب يك اثر تاريخي درآورد . با نقل اين داستان ،
ميراث حديث شيعه — صفحة 276
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٧٦