به سر مىبردم ، فتاوايى كه از أطراف واكناف از براي آن عالي جناب مىآوردند ، آن عالي جناب به حقير محوّل مىفرمودند وحقير هم به قدر قوّه ، سعى در استنباط مسائل مىكردم وفتاوا را مىنوشتم ومردم مىبردند . تا بعد از مدتي كه بسيارى از صور فتاوا كه در استنباط آنها زحمت بسيار كشيده بودم ، از ميان رفت ، برخوردم به كتاب مقامع الفضل « 1 » كه از بدايع أفكار عالي جناب ، اعلم العلماء وأفضل الفضلا ، آقا محمّد على كرمانشاهى است ومجموع آن كتاب كه بسيار حجيم بود ، جواب سؤالات بود . متنبّه شدم كه شايد عمر باقي بماند واين جواب سؤالات كه حقير هم مىنويسم ، قابل اين شود كه در كتابي درج شود . لهذا مِن بعد ، شروع كردم در ضبط صور اسئله واجوَبه وآنچه از واردات كه اتّفاق مىافتاد ، يوماً فيوماً مىنوشتم تا به تاريخ هذه السنة 1227 ق چون ديدم كه صور سؤالات واجوَبه قدر قابلى شده است ، با خود انديشه كردم كه عمر را اعتمادي نيست واگر اين صور اسئله واجوَبه متفرّق بماند ، شايد از ميان برود وكسى ديگر آن را جمعآورى ننمايد . بر خود لازم شمردم كه آنها را ترتيبي داده باشم وهر سؤالي را در موقع خود بنويسم كه شايد در حيات حقير يا بعد از ممات حقير به مسلمانى نفعي برساند . لهذا شروع نمودم در تأليف كتاب مخزن الأسرار وآن را بر ترتيب نافع ، « 2 » ترتيب دادم .
برگشتيم به گزارش أحوال سال 1218 [ ق ] . در تابستان آن سال هم در خدمت جناب معظم له به قريهء نراق ، مسافرت كردم ودر خدمت آن جناب بسر مىبردم وآن جناب ، با حقير ، بسيار اظهار شفقت مىفرمودند ، تا فصل پاييز آن سال كه قافلهء زوّار
هامش
( 1 ) . سؤال وجوابهاى فقهى آقا محمّد على فرزند وحيد بهبهانى ( م 1216 ق ) است . اين كتاب ، چند بار درايران به چاپ رسيده است . ( الذريعة ، ج 22 ، ص 14 ) .
( 2 ) . النافع في مختصر الشرائع يا المختصر النافع ، تأليف شيخ نجم الدين جعفر بن حسن حلّى ، مشهور به محقّق حلّى ومحقق اوّل ( م 676 ق ) از متون مهم فقهى شيعه اماميه است وبارها به چاپ رسيده وشروح وحواشي زيادى بر آن نوشته شده است ( الذريعة ، ج 20 ، ص 213 ) .