[ 208 ]
وَقَالَ : قَدِّرْ فِي الْعَمَلِ تُنْجِ مِنَ الذَّلَلِ
. وگفت : اندازه كن در كار ، تا خلاص يأبى از ذلل .
نكنى كار تا به اندازه * چشم مىدار دم به دم خللش
اوّل اندازه گير ، آنگه كار * تا كه يأبى خلاص از ذللش
[ 209 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : قِيْمَةُ الْمَرْءِ مَا يُحْسِنُهُ
. واز كلام اوست : قيمت مرد ، بدان چيز است كه أو را نيكو داند .
كي در آن علم ، قيمتت باشد * كه به هر نكتهاش فرو مانى
قيمت تو بُود بدان چيزى * كه تو آن را بسى نكو دانى
[ 210 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : قَرِيْنُ الْمَرْءِ دَلِيْلُ دِيْنِهِ
. واز كلام اوست : رفيق مرد ، دليل دين اوست .
راه دور است تا به منزل حشر * نتوان رفت بي رفيق طريق
نروى بي دليل دين ، « 1 » زنهار ! * مرد را چون دليل دينْست رفيق
[ 211 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : قُرْبُ الأشْرَارِ مَضَرَّةٌ
. واز كلام اوست : نزديكى بدان ، زيان است .
با بد ونيك چون قرين گردى * سودمند وزيانِ جان باشد
سود خواهى قرين نيكان باش * با بدان قرب تو زيان باشد
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ح » : ره .