أو به شيعه يا رافضه ديده نمى شود ؛ بلكه در اين منابع ، هيچ گونه قدح يا تضعيف ويا جرح ونقدي دربارهء وى مشاهده نمىگردد .
5 ) در هيچ يك از منابع اصلى تراجم ورجال شيعه تا دورهء معاصر ، نامى از وى نرفته است . « 1 »
6 ) حضور أو در دربارهاى سمرقند وبغداد ( به عنوان مشاور يا سفير ) ، مؤيّد أهل سنّت بودن اوست .
7 ) حديث گفتن أو در سالهاى پيش از مرگش در دو جامع نيشابور ، مؤيّد شافعي بودن اوست ؛ چرا كه در اين روزگار ( دورهء دوم وزارت خواجة نظام الملك طوسي ، مؤسس نظاميهء نيشابور ) ، نيشابور ، مركز اصلى فقه وحديث شافعي در شرق جهان اسلام بود . نظاميهء نيشابور ، پايگاه ترويج مذهب شافعي شمرده مىشد ودو امام بزرگ شافعيان : امام الحرمين عبد الملك جُوَينى ( م 478 ق ) وأبو القاسم عبد الكريم قُشَيرى ( م 465 ق ) در اين شهر ، كرسي درس داشتند .
8 ) اگر نسبت كتاب عيون الأخبار را به وى بپذيريم ، أهل سنّت بودن أو قطعي خواهد شد ؛ چرا كه : اوّلًا بسيارى از أحاديث اين
هامش
( 1 ) . تنها دو تن از علماى شيعه از ميان معاصران ما : شيخ آقا بزرگ تهرانى در طبقات أعلام الشيعة ( ج 5 ، ص 148 ) وسيد عبد العزيز طباطبايى در معجم أعلام الشيعة ( ص 420 و 110 ) وى را در شمار اعلام شيعه آوردهاند كه هيچ مستندى بر ادّعاى خود ، ارائه ننمودهاند واحتمالًا به صرف « حسينى علوي » بودن أو ، شيعهاش شمردهاند ( باز هم در اين باره سخن خواهيم گفت ) .
گفتنى است كه احتمالًا اين عبارت شيخ آقا بزرگ : « تخرّج بالخطيب وروى نسخة الخطب عنه » ( طبقات أعلام الشيعة ، ج 5 ، ص 184 ) ، تصحيف همان عبارت سمعانى است كه ذهبي در سير أعلام النبلاء وتاريخ الإسلام آورده است : « تخرّج بالخطيب وسمع عنه الخطيب » .