كردگارا ! خداوندگارا ! به رفعت أنبيا ورُسُل كه هاديان سُبُلاند وبه حرمت مصطفا وبه حرمت ائمهء معصومين وأولاد سيّد المرسلين وبه حرمت اولياى كبار وواصلين وشهدا وكاملين ، وبه سوز سينهء عاشقان باديهء اشتياق كه مدهوش وسرگرداناند ، وبه جاه لبْتشنگان وادى طلب وتجريد كه در بيابان تفريد ، خون از ديدگان مىفشانند ، وبه علوّ مكان لامكانى أصحاب فنا وايقان وأرباب تقرّب وعرفان كه - لمؤلفه - :
آن چنانم مست كن از جام عشق * كه بيابم درد بي آرام عشق
از محيط آرزو بازم رهان * تا شوم در هر دو عالم ، بي نشان
در جمال خويش حيرانم بكن * در دلم درد است ، درمانم بكن
فانى از خويشمكن واز هرچههست * عاشقم گردان ز كأسات الَست . . . « 1 »
در سبب نظم كتاب
امّا بعد ، بر أرباب عقل وأصحاب نقل ، چون لمعات صبح صادق ، روشن ومنجلى است كه مقصود كلّى وغرض اصلى از ايجاد عالم ظهور ، بني آدم است ، به واسطهء آن كه انسان است كه زبدهء هر دو جهان است ومنبع عرفان ووجدان است ومقصد انسان از دو جهان ، آن است كه معرفتِ خود حاصل كند تا معرفت ايزد - / تعالى وتقدّس - حاصل تواند نمود ، وبه دانستن حكمت اشيا وصفات
هامش
( 1 ) . برگزيدهاى است از مقدمهء مؤلف در ابتداى كلياتش .