تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
سرودن اين منظومه برانگيخته ، گويد :
غرّهء ماه محرّم چون رسيد * اين غم جانسوز مىآيد پديد در دل من آتشى پيدا شود * جان ز غم سرگشته وشيدا شود بي قرار وصبر باشم روز وشب * نى مرا باشد نشاط ونى طرب بود هر سال اين چنين أحوال من * ليك دولت يافتم امسال ، من يك شبى بودم ز شب‌ها بي قرار * ناله مىكردم ز دل ، وز شوق يار در محرّمْ پنجم اين ماه بود * دولتي در خواب ناگه رو نمود بودم اندر خواب ومىديدم عيان * وادى بي حدّ وپايان در جهان بود صحرايى فراخ از حد ، بسى * اندر آن صحرا پريشان هر كسى گرد بسيار وخلايق بىشمار * هر طرف افغان كنان خلق ، آشكار چون بديدم راه [ را ] باشد ثواب * آمد آوازى به گوشم بس صواب
ميراث حديث شيعه — صفحة 219 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى