دولت آخرت اگر خواهى * روى گردان زدُنيى واهى
42 - ثَناءُ الْرَّجُلِ عَلَى مُعْطيهِ مُسْتَزيدٌ .
به عطا كوش تا ثنا يأبى * كه ثنا جمله از عطا يأبى
در عطا هرچه مرد بشتابد * از عطا بيشتر ثنا يابد
[ باب ] الجيم
43 - جِدَّ بِما تَجِدُ .
هر چه را در جهان طلبكارى * يابىاش گر به جدّ طلب دارى
« مَن طَلَب » گر شنيدهاى زاخبار * به طلب كوش تا بيابى يار
44 - جُهْدُ المُقِلِّ كَثيرٌ .
چون پى هر چه جويد از كم وبيش * هست بسيار ، كوشش درويش
پس تو هم جام جست وجوى بنوش * تا توانى به جست وجوى بكوش
45 - جَمالُ الْمَرْءِ في الْحِلْمِ .
تا توانى مَكن زحلم شكيب * مرد را حِلم گشت زينت وزيب
زن جمالش به در ومرجان است * حلم ، زيب وجمال مردان است
46 - جَليسُ السُّوءِ شَيْطانٌ .
همنشينان بد چو شيطاناند * كه زنيكى دلت بگردانند
همنشينى كه بد بود رأيش * پشم خوك است پنبه فرمايش
47 - جَوْلَةُ الْباطِلِ ساعَةٌ وَجَوْلَةُ الحَقِّ إِلَى السَّاعَةِ « 1 » .
باطلانى كه مست دورانند * در جهان ساعتي به جولانند
ليك جولان حق به جودِ وجود * از أزل تا ابد بخواهد بود
48 - جَوْدَةُ الكَلامِ في الاخْتِصارِ .
هامش
( 1 ) . « س » : القيامة ؛ « كو » : حَوْلَةُ الْباطِلِ ساعَةٌ وَحَوْلَةُ الساعَةِ إِلَى الساعَةِ ( با حاء مهمله ) .