مىداند ، در چيستى خود به ورطهء شك مىافتد ودرصدد استفسار از آن برمىآيد .
« قال : أنت أبو تراب » « 1 » ، حضرت وى را نيز بسان لقب خود « أبو تراب » مىخواند چه بنا به قاعدهء امكان اشرف وقاعدهء بسيط الحقيقة طين مرتبهء أعلى در بردارندهء تمام كمالات مادون است ودر نتيجة در بردارنده مقام اسلام طين - يا مرتبهء امتزاج آن - نيز مىباشد .
« قلت : فأنا أنت » ، سائل شگفت زده در اين مقام در آستانهء اشتباه قرار مىگيرد ، ومىپندارد كه طين مرتبهء دون عين همان طين مرتبهء ما فوق است ، لذا در صدد استفسار از اين پندار بر مىآيد .
« قال : حاشاك حاشاك » حضرت در پاسخ به اين پندار با نفى مؤكد آن ، به مرتبهء مقام خود أشارت مىورزند .
« هذا من الدين في الدين » ، مطلبي كه در پى گفته مىگردد ، از گونه مطالب دينىاى است كه در خود دين تبيين گشته است .
« أنا أنا » ، در مرتبهء ناسوتى ، اين حقيقت الهى به جلباب ناسوتى درآمده وهو هويت خاصّ خود را دارد .
« أنا أنا » ، اين حقيقت افزون بر مرتبه ناسوتى داراى حقيقتي علوي است كه مظهر اسم جامع الهى وبرزخ بين ظهور وبطون است .
« أنا ذات الذوات » اين مرتبهء ملكوتي از آن روى كه خود مُظهر مراتب است ومَظهر با مُظهر در اين مرتبهء اتحاد دارد ، در تمام هياكل متجلّى است وبنياد تمام موجودات از اوست .
هامش
( 1 ) . در شرح دوم ، گويى شارح در تعيين مسائل به تردد افتاده است .