( 5 ) وله ديوان اشعاره وقصائده وقطعاته .
ومن شعره في المناظرة :
آن شنيدستىكه خصمي سپهراست وسحاب * دوش با هم تا به كي بودند در خشم وعتاب
اين همى گفتا مرا باشد برافزون صدر وقدر * وآن همى گفتا مرا باشد فزونتر جاه وآب
پيشدستى را سحاب [ آشوفت گيتى بر سپهر ] « 1 » * با زبان رعد گفت اى نابكار وناصواب
تو نهاى چون من چرا زيرا كه ايزد بر نهاد * دفتر توجيه روزى مرمرا در فتح باب
از شقايق من طرازم قرطهء ياقوت گون * از شكوفه من فرازم خميهء سيمن قباب « 2 »
ومن مسمطاته في مديح جلالة الملك السلطان محمّد الثاني الغازي
خون شفق سرخ كرد دامن نيلى طبق * بادهء حمرا كجاست سرخ چو خون شفق
گل به دبستان باغ پهن گشاده ورق * بلبلى از نيم شب پيش نهاده سبق
اى پسر چنگ زن چنگ بزن بر نسق * زود كه شد ز خمهات زخم دل راستين
ومن رباعياته
اين دل كه به چهره زان نگارى دارم * خون گشته پى لاله عذارى دارم
نيرنگ غمش بين كه ز أشك رخسار * در عين خزان عجب بهارى دارم
هامش
( 1 ) في الأصل بياض .
( 2 ) مجمع الفصحاء : 4 / 505 .