تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
حلو المحاورة ، وكان له شامخ المقام في العرفان والسلوك والذكر والفكر . ومن كلامه المنظوم في ثناء شيخ طريقته السيّد محمّد جلال‌الدّين الحسيني الذهبي الشيرازي الملقّب ب « مجد الأشراف » قطب وقته في السلسلة الذهبية ومتولّي بقعة حضرة شاه‌چراغ المقدّسة أحمد بن موسى بن جعفر الكاظم - سلام اللَّه عليهما - في محروسة شيراز :
شكر للَّه‌ما به كوى عاشقى مردانه‌ايم * در طريق عشق بىپرواتر از پروانه‌ايم تا به مهر خوبرويان آشنايى كرده‌ايم * جان به جانان داده واز خويشتن بيگانه‌ايم تا به شطرنج محبت دل به دلبر باختيم * در ميان عشقبازان جهان افسانه‌ايم ما ومجنون هر دو در دشت محبت تاختيم * أو رسيده ما هنوز اندر طلب ديوانه‌ايم گر دلم گنجينهء مهرش برآمد عيب نيست * زآنكه در ملك جهان أو گنج وما ويرانه‌ايم در أزل از جام عشقش جرعه‌اى نوشيده‌ام * تا ابد در ملك هستى بيخود وديوانه‌ايم تا شديم از جام عشق شه جلال‌الدّين خراب * جان ودل درباخته وز كفر ودين بيگانه‌ايم
وله أيضاً قدس سره
اى پرتو وجود تو بود ونبود ما * وى رشحه‌اى زقلزم جودت وجود ما تا تار پود عشق تو در كارگاه دل * بستيم شد به باد همه تار پود ما جان گرچه رفت در سر سوداى مهر تو * صد شكر كين معامله خود بود سود ما ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم * اى بيخبر ز گردش جام شهود ما دوشم دل از شرارهء عشقت چنان بسوخت * كز هفتمين سپهر گذر كرد دود ما من مدحت جلال جمال تو چون كنم * اى برتر از حكايت گفت وشنود ما ما را به مهر كوى تو صد طعنه ميزنند * لطفى براي كورى چشم حسود ما