حلو المحاورة ، وكان له شامخ المقام في العرفان والسلوك والذكر والفكر .
ومن كلامه المنظوم في ثناء شيخ طريقته السيّد محمّد جلالالدّين الحسيني الذهبي الشيرازي الملقّب ب « مجد الأشراف » قطب وقته في السلسلة الذهبية ومتولّي بقعة حضرة شاهچراغ المقدّسة أحمد بن موسى بن جعفر الكاظم - سلام اللَّه عليهما - في محروسة شيراز :
شكر للَّهما به كوى عاشقى مردانهايم * در طريق عشق بىپرواتر از پروانهايم
تا به مهر خوبرويان آشنايى كردهايم * جان به جانان داده واز خويشتن بيگانهايم
تا به شطرنج محبت دل به دلبر باختيم * در ميان عشقبازان جهان افسانهايم
ما ومجنون هر دو در دشت محبت تاختيم * أو رسيده ما هنوز اندر طلب ديوانهايم
گر دلم گنجينهء مهرش برآمد عيب نيست * زآنكه در ملك جهان أو گنج وما ويرانهايم
در أزل از جام عشقش جرعهاى نوشيدهام * تا ابد در ملك هستى بيخود وديوانهايم
تا شديم از جام عشق شه جلالالدّين خراب * جان ودل درباخته وز كفر ودين بيگانهايم
وله أيضاً قدس سره
اى پرتو وجود تو بود ونبود ما * وى رشحهاى زقلزم جودت وجود ما
تا تار پود عشق تو در كارگاه دل * بستيم شد به باد همه تار پود ما
جان گرچه رفت در سر سوداى مهر تو * صد شكر كين معامله خود بود سود ما
ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم * اى بيخبر ز گردش جام شهود ما
دوشم دل از شرارهء عشقت چنان بسوخت * كز هفتمين سپهر گذر كرد دود ما
من مدحت جلال جمال تو چون كنم * اى برتر از حكايت گفت وشنود ما
ما را به مهر كوى تو صد طعنه ميزنند * لطفى براي كورى چشم حسود ما