زيد ، پس ازاين پيش آمد ، پدرم مقامه معروفه بحراميه را كه مقامه چهل و دوم از اين مقامات مى باشد به نام ابو زيد ساخت ، درميان دانشمندان خبر آن منتشر گشت تا به گوش شرف الدين ابونصر انوشيروان بن محمد بن خالد بن محمد كاشانى وزير المسترشد بالله رسيد ، چون آن مقامه را از نظر گذرانيد درنظرش جلوه اى به سزا نمود و پدرم را وادار كرد كه مقامات ديگرى برآن بيفزايد او امتثال نمود و در پنجاه مقامه به اتمام رسانيد ( اشاره به همين وزير است كه حريرى خود در خطبه مقامات گويد : فاشار من اشارته حكم وطاعته غنم الى ان انسى مقامات اتلو فيها تلو البديع وان لم يدرك الظالع شأو الضليع . ) ابن خلكان گويد آنچه نقل گرديد درچندين تاريخ ديده ام ولى درسال ششصد و پنجاه و شش در شهر قاهره ( مصر ) نسخه اى از اين كتاب مقامات را مشاهده نمودم كه تمام آن به خط حريرى بود ودرپشت آن به خط خود نگاشته بود كه اين كتاب را براى جمال الدين عميدالدوله ابوعلى حسن بن ابوالعز على بن صدقه وزير المسترشد تصنيف نموده ام . و شكى درآن نيست كه اين مطلب راست تر از اين است كه براى انوشيروان وزير تصنيف شده باشد چرا كه اين را مؤلف به خط خويش نگاشته است وجمال الدين وزير مذكور درسال 522 وفات كرده است . و دربعضى از مجموعات ديده ام كه مؤلف بدواً اين كتاب را درچهل مقامه مرتب نمود و آن را با خود به بغداد آورد و بر دانشمندان عرضه داشت ، جمعى از اهل دانش ورا منكر شدند كه ازتو نيست و تأليف يكى از فضلاء مغرب بوده وبدست تو افتاده وى گفت نه چنين است و خود به تأليف آن پرداخته ام ، وزير او را خواست و از وى پرسيد چه كاره اى گفت منشى ام ، وى براى آزمايش قضيه اى را به دو گفت و خواست كه آن را انشائى كند ، دواتوقلم را برداشت و به گوشه اى از عمارت رفت و آنچه قلم را گردانيد ، اهميت مجلس او را گرفت و نتوانست چيزى بنگارد . آرى چه نيكو گفته است سعدى :
اگر هفت سبع از بر بخوانى * چو آشفتى الف از با ندانى ) .
چون به بصره برگشت ده مقامه ديگر برآن چهل مقامه اضافه نمود و به بغداد فرستاد وازآن حادثه كه در اثر مهابت مجلس برايش پيش آمد كرده بود معذرت خواست وانوشيروان وزير مذكور مردى دانشمند و بزرگ بود وى را كتابى درتاريخ به نام « صدور زمان الفتور وفتور زمان الصدور » مى باشد و عماد اصفهانى در كتاب « نصرة الفترة وعصرة الفطرة » كه درتاريخ دولت سلجوقى مى باشد از آن نقلهاى بسيار نموده و اين وزير درسال 532 وفات يافته است .
و براين مقامات شروح بسيار نوشته شده كه بعضى از آنها مختصر وپاره اى مفصل اند . انتهى كلام ابن خلكان . صاحب بغية الوعاة گويد كه يكى از شاگردان در موقعى كه خدمت حريرى مقامات را مى خواند كلمه شعثا مغبراً را دراين شعر :
يا اهل ذالمعنى وقيتم شراً * ولا لقيتم ما بقيتم ضراً
قد رفع الليل الذى اكفهرا * الى ذراكم شعثاً مغبراً