مقامه يا مقامات نگارشى دارند نام برده شده وآخرين مقامات نگارش يافته « لمعه مظفريه » است . مقامات بديع الزمان قديمترين مقاماتى است كه انشاء شده و همه دانشمندان برترى آن را ايمان دارند ومشتمل بر مقاماتى شيرين و روان و متضمن مطالب عاليه ومضامين بسيار لطيف مى باشد و درآنها اشعارى صاحب مقامات ازخود آورده و نيز به اشعار ديگران استشهاداتى نموده است ومكرر درايران و مصر وهندوستان و قسمتى از آن دراروپا چاپ شده ومرحوم شيخ محمد عبده كه از افاضل قرن اخير كشور مصر بوده به شرح كلمات و عبارات مشكله آن پرداخته و درذيل اصل آن مكرر چاپ شده ونيز با ترجمه انگليسى آن به سال 1913 م . در مدراس كه يكى از شهرهاى هندوستان مى باشد چاپ گرديده است .
[ الهيات مشهد 1 / 575 و 2 / 475 ؛ كشف الظنون 2 / 1785 ؛ مجلس 38 / 618 ؛ يتيمة الدهر 4 / 167 - 204 ؛ چاپ دمشق ، معجم الادبا 1 / 94 ؛ روضات 1 / 66 ؛ شذرات الذهب 3 / 150 ؛ كشف الظنون 2 / 494 ؛ ابن خلكان 1 / 39 ؛ معجم المطبوعات ص 18951896 ؛ امل آمل 2 / 32 ؛ منتهى المقال ص 34 ؛ هدية الاحباب ص 104 ؛ سبك شناسى 3 / 325 ؛ چلبى 2 / 494 ؛ معجم المطبوعات ص 1895 ؛ فهرست سپهسالار 2 / 89 و 5 / 637 ؛ ملك 1 / 528 ؛ فهرست آستان قدس 7 / 838 - 839 ]
14240 ) نسخه شماره : 4 / 4181 - 101 / 21
آغاز : بسمله و به نستعين مقامات ابوالفتح الاسكندرى مما املاها الاستاد ابوالفضل احمدبن الحسين الهمدانى ورواها عن عيسى بن هشام عن ابى الفتح الاسكندرى قال البديع حدثنا
انجام : فضحك و ولاه ضياعهبالطايف هذا آخر ماوجدناه من مقامات ابى الفتح الاسكندرى من املاء الشيخ . . .
نسخ ، بى كا ، قرن 13 ، جلد : تيماج مشكى ، 39 برگ ، 19 سطر ، 15 * 21 سم
مقامات حريرى
( ادبيات - عربى )
حريرى ، قاسم بن على ، 446 - 516 ق
اين كتاب يكى از كتب معروفه است و با اين كه چندان بزرگ نيست مشتمل بر بسيارى از لغات و امثال و رموز و اسرار كلام عرب مى باشد وجار الله زمخشرى مفسر واديب معروف در وصف اين كتاب گويد :
اقسم بالله وآياته * و مشعر الحج و ميقاته
ان الحريرى حرى بان * تكتب بالتبر مقاماته
ابن خلكان در سبب تأليف كتاب گويد : ( 1 / 419 ) فرزند حريرى ابوالقاسم عبدالله گفته روزى پدرم در مسجد بنى حرام نشسته بود ناگاه پيرمردى كه خود را با دوپلاس كهنه پوشيده بود داخل گرديد ، بر او آثار سفر پيدا بود و آشفتگى احوال داشت ولى كلامش فصيح و نيكو بيانى داشت از او پرسيدند از كجائى گفت از سروج ، گفتند كنيه تو چيست ، گفت ابو