شكسته ، نستعليق ، بى كا ، قرن 13 ، تمامى صفحات جدول دار . در متن و حاشيه تحرير شده ، جلد : تيماج مشكى ، 242 برگ ، 10 - 18 سطر ، 19 * 30 سم
10547 ) نسخه شماره : 7173 - 173 / 36
آغاز : بسمله الحمدلله الذى خلق الوجود من العدم فبدت على صفاته انوار اسرار القدم شكر
انجام :
كتبت يبقى الذكرفى امم بعدى * فياذا الجلال اغفر لكاتبه السعدى
نستعليق ، عبدالله حسينى ، شوال 1258 ، در آذربايجان ، تمامى صفحات مجدول محرر مذهب ، عناوين و نشانى ها شنگرف ، درحاشيه تصحيح شده است ، جلد : تيماج مشكى دورو سوخت با ترنج وسرترنج ، 283 برگ ، 17 سطر ، 13 * 22 سم
10548 ) نسخه شماره : 8177 - 27 / 56 ( حجازى )
آغاز : بسمله ، سپاس بى غايت و ستايش بى نهايت آفريدگارى را جل جلاله و عم نواله .
نسخ ، محمد بن گنجمير الحافظ التبريزى ، سه شنبه 8 ربيع الثاني 1017 ، بدون جلد ، 210 برگ ، 27 سطر ، 14 * 27 سم
10549 ) نسخه شماره : 4329 - 49 / 22
آغاز :
گر چه پيش خردمند خامشى ادب است * بوقت مصلحت آن به كه درسخن كوشى
دو چيز طيره عقل است دم فرو بستن * بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى
انجام :
نه حساب خويشتن كن نه حساب خلق سعدى * كه بضاعت قيامت عمل تباه دارى
به كدام رو سفيدى طمع بهشت بندى * تو كه درخريطه چندين ورق سياه دارى
پايان گلستان ، افتادگى ازآغاز ، نستعليق ، بى كا ، 8 رجب 903 ، جلد : تيماج قهوه اى ساده ، 259 برگ ، 19 سطر ، 15 * 5 / 23 سم
10550 ) نسخه شماره : 238 - 58 / 2
آغاز : احمد راست عمر عزيز خود را به حبه اى حرام فروخته اى و خرمن طاعت برآتش معصيت سوخته اى و پى قيمت به قيامت آمده
انجام : ايشان برآيى خبر مار گزنده نيابى دست همت درگوشه طبل صبيان زن وقدم طرب در طلبكارى ايشان نه تا باشد كه از . . . به تو رسد مصرع
شامل نصيحة الملوك ، گلستان ، بوستان ، غزليات ، كتاب الطيبات ، كتاب البدايع وكتاب الهزليات ، افتادگى از آغاز و انجام ، نستعليق ، بى كا ، قرن 11 ، عناوين اشعار شنگرف ، درضمن نسخه يك سرلوح و دو كتيبه ، مزين به گلهاى الوان با زمينه زر ولاجورد وشنگرف ، تمامى صفحات مجدول مذهب ومشكى ،
جلد : روغنى ، با زمينه مشكى با گلهاى الوان ومجدول زر ، عطف تيماج مشكى ، 376 برگ ، 15 سطر ، 13 * 23 سم
10551 ) نسخه شماره : 1033 - 123 / 6
آغاز : برهانيدن آن آخر تأخير كردى گفت بقيت عمرش نمانده بود از آن سبب درگرفتن او تأخير كردم . . . . حكايت : دو برادر بداند يكى خدمت سلطان كردى .
تا توانى درون كس مخراش * كاندر اين راه خارها باشد
انجام :
بشنو سخن فراخ دلتنگ مكن * كان دوست نباشد كه بر سخن