باشيم ، روزها دو درس مىگرفتم و پنج درس مىگفتم و شبها هم برنامه مطالعه در اين زمينه را داشتم ، تصميم داشتم كه از كتب اهل سنّت هم استفاده كنم ، روش من در كتب اهل سنّت اين بود كه كتاب اقدم اصح از كتاب بعدى است .
اينكه مىگويند صحيح بخارى اصح از مُسند احمد است من قبول نداشتم ، مسند احمد قبل از صحيح بخارى است ، پس اصح است .
بعد فكر كردم كه تاريخ اسلام بنويسم ( اسلام در مكّه از بعثت تا هجرت ، اسلام در مدينه از هجرت تا هجرت حضرت على عليه السلام ، اسلام در كوفه از هجرت تا شهادت حضرت على عليه السلام ) شروع كردم به جمعآورى روايات از كتب شيعه و سنّى . در حين جمع آورى به رواياتى برخورد كردم كه سخت مرا تكان داد و باعث شد كه هر مطلبى را بدون تحقيق نپذيرم .
در صحيح مسلم بابى آمده به نام بابُ « أيّما مؤمن لعنه النبى أو سبّه جعل اللّه له زكات و طهورا » ؛ هر مؤمنى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله لعن كند ، خداوند آن لعنت را براى او پاكيزگى و طهارت قرار مىدهد .
اين روايات با نصوص قرآن منافات دارد ، مثلًا قرآن درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد : « وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ » « 1 » « و تو اخلاق عظيم و برجستهاى دارى » . و يا « و لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ » « 2 » « و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو ، پراكنده مىشدند ، پس آنها را ببخش و براى آنها طلب آمرزش كن » . و نيز حديث پيامبر صلى الله عليه و آله با
« إنّما بعثت لاتمم مكارم الأخلاق » « 3 »
منافات دارد .
لذا اين روايات براى من قابل قبول نبود ، بعد در پايان اين روايات چند روايت نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله معاويه را نفرين كرد . بنا بر اين ، من فكر كردم كه اين روايات ساخته شدند تا معاويه ( و امثال معاويه همانند مروان ) را تطهير كنند .
هامش
( 1 ) . سوره قلم ، آيه 4 .
( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 159 .
( 3 ) . مكارم الاخلاق ، ص 8 ؛ مستدرك وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 187 .