تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩

و

واجب :

در لغت به معناى لازم و ساقط است . آن‌چه كه شارع انجام آن را به‌طور قطع به وسيله‌ى دليل ظنى يا قطعى از مكلف خواسته باشد و طلب آن همراه با صيغه‌ها و الفاظى است كه بر حتمى بودن فعل يا بر ترك آن عقاب مكلف مترتب مىشود . ترك‌كننده‌اش نكوهيده و مستوجب مجازات و انجام دهنده‌اش ستوده و مستوجب پاداش است .

واجب ارتباطى :

واجبى است كه مركب از اجزاء و مقيد به شروطى است كه هيچ كدام به تنهايى از حيث امر ، صحت و امتثال مستقل نيستند ، ولى در مجموع باهم منسجم و در كل تأثيرگذارند ، مانند نماز كه مجموعه‌اى از ايمان ، اخلاص ، طهارت ، استقبال قبله ، ركوع و سجود است .

واجب استقلالى :

واجبى كه داراى افرادى است و هرفرد به تنهايى از حيث امر ، طاعت و معصيت مستقل است ، مانند روزه‌ى ماه رمضان .

واجب تعبدى :

واجبى كه بدون قصد طاعت و فرمان‌بردارى به گونه‌ى كامل‌ترى انجام نمىشود ، مانند نماز و روزه .

واجب توصلى :

واجبى كه بدون شرط گرفتن قصد طاعت و امتثال امرى كه به آن تعلق گرفته است ، انجام آن ممكن است ، مانند زكات كه از مانع گرفته شود ، چون در نزد اكثر علما نيت در آن شرط نيست .

واجب عينى :

شارع انجام آن را از هر فردى از افراد مكلف طلب كرده است و انجام آن به وسيله‌ى ديگرى كفايت نمىكند ، مانند نمازهاى پنج‌گانه .

واجب كفائى :

شارع انجام آن را بدون نظر به انجام‌دهنده و از همه‌ى مكلفان خواسته است ، به گونه‌اى كه اگر يكى از آن‌ها آن را انجام دهد ، ذمه‌ى بقيه برى مىشود و اگر همه انجام ندهند ، گناه‌كار مىشوند ، مانند نماز جنازه .

واجب موقت :

شارع وقت معينى را براى اداى آن مشخص كرده است مانند روزه‌ى رمضان .

واجب مخيّر :

شارع از مكلف انجام فعلى را به صورت مبهم در ضمن چند امر معين خواسته و اختيار انجام يكى
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 299 | جلال جلالى زاده