تحريم مستى و قتل عمد در قصاص .
اخاله ، رعايت مقاصد ، مصلحت و استدلال ناميده مىشود و استخراج آن تخريج المناط ناميده مىشود .
ترتب حكم بر وصف كه متضمن مصلحت معتبرى از نظر شرع شود ، در يكى از متون دينى وصف مناسبى قرين حكم شود و اين وصف مصون از قوادح باشد .
مناط :
چيزى كه حكم به آن تعلق گرفته است ، در نزد اصوليان علت است .
وصف ظاهر و منضبطى كه حكم از حيث وجود و عدم با آن دور مىزند .
مناقضه :
ابطال يكى از دو چيز با ديگرى ، منع بعض يا همهى مقدمات دليل بهطور مفصل .
مندوب :
آنچه كه فاعلش ستوده شود و تاركش نكوهش نگردد . مترادف با مستحب ، تطوع ، مرغبفيه ، احسان ، اولى ، نفل ، مستحسن و فضيلت مىباشد ، مانند قيام رمضان ، صلاة الضحى و كتابت ديون . قاضى حسين گفته است : اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر فعلى مواظبت كرده باشد ، سنت ، اگر يك يا دوبار انجام داده باشد ، مستحب ، اگر انجام نداده باشد ، ولى شخص با اختيار خودش آن را انجام دهد ، تطوع است .
مندوحه :
مكلف بتواند در مورد ديگرى غير از مورد اجتماع امتثال امر نمايد ، يعنى فعل مأمور به دو فرد داشته باشد : حلال و حرام ، مكلف بتواند فعل حلال را انجام دهد . مانند نماز در زمين غصبى و مسجد .
منسوخ :
حكم شرعى كه دليل شرعى ديگرى آن را از عهدهى مكلّفان پس از اينكه مكلف به انجام آن بودهاند ، رفع نمايد . رفع حكم شرعى با دليل متأخر .
منطوق :
آن است كه لفظ در محل نطق بر آن دلالت كند ، مانند وجوب روزه با رؤيت هلال :
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ
( بقره / 185 ) .
منطوق صريح :
دلالت لفظ بر حكم به طريق مطابقت يا تضمن .
منطوق غير صريح :
دلالت لفظ بر حكم به طريق التزام . لفظى براى آن وضع نشده ، بلكه لازم معناست و بر دلالت اقتضا ، ايما ، تنبيه و اشاره اطلاق مىشود .
منزلت سنت : سنت از حيث دليل بودن مانند كتاب است ؛ چون دليل قاطعى از خود قرآن بر حجت بودن سنت وجود