دلالت بر نفى نسبت كند و قضيهى بسيطه نيز مىنامند . مانند زيد كاتب است و انسان جامد نيست .
المحصول :
كتابى از امام فخر الدين محمد بن عمر رازى شافعى ( 606 ه .
ق ) كتابى ارزشمند در اصول فقه و بر طبق اسلوب متكلمان نگاشته شده است و خلاصهى سه كتاب المعتمد ، البرهان و المستصفى است .
محكم :
لفظى كه در دلالت ، معنايش واضح و آشكار باشد و بهطور مطلق احتمال تأويل ، تخصيص و نسخ را نداشته باشد ، مانند آيهى
وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
( بقره / 231 ) .
متونى كه بر ذات و صفات الهى دلالت مىكنند نسخپذير نيستند .
محكومبه ( محكومفيه )
فعل مكلف است كه حكم شارع از حيث اقتضا يا تخيير يا وضع به آن تعلق گرفته باشد .
محكومعليه :
شخصى كه خطاب شارع به فعلش تعلق گرفته باشد و مكلف ناميده مىشود .
محل النزاع :
حكمى است كه دربارهى مسألهى مورد اختلاف به آن فتوا داده شده است .
مخصّص :
دليلى كه ارادهى متكلم را مشخص مىكند و اينكه از لفظ عام برخى از افراد آن را اراده كرده است .
كه در حقيقت مراد از آن خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، اگر كلام از آنان باشد و به گونهى مجاز به كلامى گويند كه متبيّن مراد از عام است .
خداوند در حقيقت مخصّص نكاح زنان اهل كتاب از عموم نكاح زنان مشرك است ، مانند آيهى
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ
( مائده / 5 ) ، كه در اينجا مجازا آيه مخصص ناميده مىشود ؛ چون تخصيص فعل است و مخصص فاعل است و فعل يا از فاعل حقيقى صادر مىشود يا به كلام نسبت داده مىشود ، كه فاعل حقيقى نيست و مجاز است .
مخصص مستقل :
آنچه كه عام را تخصيص دهد ولى جزء متنى كه عام در آن ذكر شده نباشد و مخصص منفصل ناميده مىشود ؛ چون همراه كلامى كه تخصيص آن اراده شده نمىباشد ، بلكه از آن جدا و پس از آن ذكر مىشود كه بر چند قسم است :