تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
آن‌ها اطلاق مىشود و نه حرام ، بلكه مثل گوشت ذبيحه كه حلال است و گوشت مردار براى مضطر مباح است .

مبادى :

جمع مبدأ . آن‌چه كه مسائل علم بر آن متوقف است ، مانند بيان و توضيح مباحث و مذاهب . بعضى در تعريف اصول فقه گفته‌اند : مراد از آن مبادى فقه است ، يعنى قواعدى كه علم فقه بر آن‌ها بنا شده است . مبادى بر خلاف مسائل نيازى به برهان ندارند ، در حالى كه مسائل با برهان قاطع اثبات مىشوند .

مبهم :

لفظى كه به خودى خود بر معناى مراد دلالت نمىكند و فهم معناى مراد از آن متوقف بر امرى خارجى است و شامل خفى ، مشكل ، مجمل و متشابه مىشود .

مبيّن :

آن است كه معناى آن يا با وضع يا با ضميمه‌اى كه آن را بيان مىكند ، بر معنا دلالت كند و شامل نص و ظاهر و نقيض مجمل است . يا نيازمند بيان است و يا نيست ، مانند لفظ مجمل هرگاه مراد از آن بيان شود و مانند عام پس از تخصيص و مطلق بعد از مقيد .

متباين :

آن است كه در لفظ و معنا مخالف يكديگر هستند ، مانند انسان و فرس .

مترادف :

آن است كه الفاظ بسيارى بر يك معنا دلالت كنند ، مانند لفظ اسد و ليث . مترادف ، ضد مشترك است .

متشابه :

لفظ مشكلى است كه فهم معناى مراد از آن نياز به تفكر و تأمل داشته باشد .

متضايفان :

دو صفت وجودى هستند كه در يك موضع جمع مىشوند ، ولى نه از جهت واحد ، بلكه از دو جهت و هيچ كدام بدون ديگرى فهميده نمىشوند ، مانند ابوت و بنوت .

متقابلان :

دو لفظ كه در يك محل از يك جهت جمع نمىشوند و بر نقيضين ، ضدين و متضايفين اطلاق مىشود .

متواطى :

لفظ كلى كه معنايش در افراد يكسان است ، مانند انسان .

مثمر :

اصطلاحى مخصوص به امام غزالى در كتاب المستصفى و مراد از آن كتاب ، سنت و اجماع است .

مجاز :

استعمال لفظ در غير معناى موضوع‌له به سبب قرينه‌اى كه مانع از