هرگاه فعل ، معامله باشد ، مانند نكاح ، بيع و عقد .
فساد اعتبار :
از قوادح علت است و آن عبارت از مخالف بودن قياس با نص يا اجماع است و ناميدن آن بدين سبب است كه معتبر دانستن قياس همزمان با نص يا اجماع ، معتبر دانستن آن همزمان با دليلى قوىتر از آن است و اين اعتبار فاسد و ظلم است ؛ چون نهادن آن در غير جاى خودش است .
قياس مخالف با نص آيه مانند اينكه حنفى بگويد : حيوان حلالى را كه مسلمان ذبح كرده در موقع ذبح عمدا بسم اللّه نگفته باشد ، مانند ذبيحهى مسلمانى كه گفتن آن را فراموش كرده باشد ، حلال است . معترض به ظاهر آيهى
وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ
( انعام / 121 ) ، استناد كرده نسبت به اين قياس اعتراض مىكند و مىگويد : چون مخالف نص كتاب است ، فاسد الاعتبار است .
قياس مخالف با نص حديث ، مانند اينكه گفته شود : قرضكردن حيوان به علت اينكه وضعيت آن ثابت و منصبط نيست ، مانند قرضكردن اجناس و اشياى مخلوطى كه ميزان اختلاط آنها معلوم نباشد ، جايز نيست . اين قياس هم مورد اعتراض قرار گرفته كه بنا به روايت امام مسلم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شتر كوچكى را قرض كرد و شتر هفت سالهاى را به جاى آن داد و فرمود : « إن خيار الناس أحسنهم قضاء » .
قياس مخالف با اجماع ، مانند اينكه گفته شود : مرد نبايد زن متوفاى خود را غسل دهد ؛ زيرا نظر او بر همسر مردهاش مانند نظر بر زن اجنبى حرام است . اين قياس چون مخالف اجماع است ، مورد اعتراض قرار گرفته است ؛ چون حضرت على فاطمهى زهرا را پس از فوت شخصا غسل داد و اين كار مورد اجماع سكوتى اصحاب گرديد .
فساد وضع :
از قوادح علت و اعم از فساد اعتبار است ؛ يعنى جامع در بين اصل و فرع به وسيلهى نص يا اجماع در نقيض حكم ثابت شده باشد ، مانند تعليل شافعيه براى واجب بودن جدايى در بين زن و شوهر به سبب اسلام آوردن يكى از آندو .
معترض بگويد : اين قياس بر خلاف آن چيزى است كه ترتيب ادله اقتضا