شده ، نشاندهندهى مخالفت با حكمى است كه به آن ربط داده شده است . بدين سبب بهطور قطع قياس بر آن صحيح نيست .
فصل :
مفهوم كليى كه شامل بخشى از ماهيت مىشود و نوعى را از انواع ديگر كه در جنس اشتراك دارند ، متمايز مىسازد . مانند تعريف انسان به حيوان ناطق ، ناطق كليى است كه شامل بخشى از ماهيت انسان مىشود و اين بخش ، نوع انسان را از ديگر انواع حيوان متمايز مىسازد . بخش ديگر از ماهيت كه حيوانيت است در بين انسان و ديگر انواع مشترك است .
فصل الخطاب :
خطابى كه بر حكم موردنظر به طريقهى قطع و يقين دلالت مىكند ؛ به گونهاى كه براى شك كننده عذرى در فهم و درك ابعاد و معانى آن نمىماند .
فضولى :
كسى كه در عقود ، ولى ، قاضى ، وكيل و كفيل نباشد ، تصرف او موقوف بر اجازهى اصيل يا ولى است .
فصل المقوم :
عبارت از بخشى از ماهيت مانند ناطق است كه داخل در ماهيت انسان و مقوم آن است ؛ چون در خارج و ذهن بدون ناطق بودن ، وجودى براى انسان متصور نيست .
نظريات : از اقسام بديهيات و مراد از آن قضايايى هستند كه قياسهايشان با آنهاست ، يعنى عقل به مجرد تصور طرفين آنها مانند اولويات ، آنها را تصديق نمىكند ، بلكه نياز به واسطه دارند و اين واسطه از ذهن زايل نمىشود تا نيازى به طلب و فكر داشته باشد .
فقه :
در لغت به معناى فهم و در اصطلاح علم به احكام شرعى عملى است كه از ادلهى جزيى كسب يا استنباط شدهاند . دانستن آنچه كه به نفع يا زيان نفس ( شخص ) است .
فقهاى سبعه مدينه :
عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه بن مسعود ، عروه بن زبير ، قاسم بن محمد بن ابو بكر ، سعيد بن مسيّب ، ابو بكر بن عبد الرحمن مخزومى ، سليمان بن يسار و خارجه بن زيد .
فقيه :
مجتهدى كه عالم به اصول شريعت و احكام و مقاصد كلى آن است . عالمى كه احكام را حفظ كرده و استنباط احكام از منابع ، ملكهى ذهن او شده است .