ذ
ذات :
آنچه كه صلاحيت حكمكردن به وجود يا عدم آن را داشته باشد .
ذاتى :
منسوب به ذات ؛ يعنى عين و خود چيزى ، كه اصطلاحا در مقابل عرض است ، ذاتى هرچيزى ، يعنى آنچه كه او را از غير ، مشخص و متمايز مىسازد .
فرق بين ذات و شخص : ذات اعم از شخص است ؛ چون ذات بر جسم و غير آن اطلاق مىشود ، ولى شخص تنها بر جسم اطلاق مىشود .
ذاتى اعم از نوع ، جنس و فصل است ؛ چون نوع خود ماهيت است كه داخل در ذات افراد است و جنس و فصل داخل در جزءاند كه داخل در ذات ماهيتند .
ذاتى ، هروصفى است كه در حقيقت و ماهيت چيزى وجود دارد و فهم معناى آن بدون فهم وصف متصور نيست ، مانند جسميت براى اسب و رنگ براى سياه . ذاتى آن است كه فهم ذات قبل از فهم آن متصور نيست ، مانند رنگ براى سياهى و جسم براى انسان .
فرق بين عرض لازم و ذاتى آن است كه عرض لازم پس از تحقق چيزى است و ذاتى مقدم بر حقيقت شيئى است مانند خنده كه وصف انسان است ، اما پس از انسان شدن انسان عارض مىشود . يا حيوان وصف انسان است . ولى در ذهن مقدم بر انسان بودن انسان است و گاهى لازمهى وجود است ، مانند سياهپوست بودن براى حبشى و موجود بودن انسان و عرض گاهى لازم نيست ، مانند ايستادن .
ذريعه :
در چند معنا به كار مىرود :
يكم ، وسيله دوم ، شترى كه شكارچى ، خود را در پناه آن مخفى مىكند تا بدينوسيله شكار كند ، و اين شتر وسيلهى رسيدن به هدف مىشود .
سوم ، سبب چهارم ، حلقهاى كه تيرانداز با آن تيراندازى را مىآموزد .
ذريعه به خودى خود ممنوع نيست ، اما ممكن است شخص را به حرام برساند .
ابن رشد گفته است : چيزهايى هستند كه در ظاهر مباحند ، ولى شخص را به ارتكاب كار حرام مىكشانند .
قرافى و ابن قيّم گفتهاند : وسيله و راه به سوى چيزى خواه مشروع باشد و خواه غير مشروع ، همانگونه كه سدّ