آنچه كه علم يا ظن به ثبوت حكم با نظر درست بر آن متوقف است . علت شرعى ، براى آن دليل ناميده شده كه هرگاه يافت شود ، بر ثبوت حكمى كه منوط بر آن است يا ثبوت مانند حكم اصل براى فرع ، مانند مستكنندگى در نبيذ دلالت مىكند .
دليل اصول :
آن است كه به وسيلهى آن امكان علم پيداكردن به مطلوب خبرى باشد ، اصوليان آن را دليل مىنامند و شامل قرآن و خبر متواتر مىشود . فقها دليل ظنى را دليل مىدانند ، ولى اصوليان دليل ظنى را اماره مىنامند . آوردن امكان براى اشاره به اين نكته است كه رسيدن بالقوه معتبر است ، هرچند دربارهى آن فكر نشود باز هم دليل است .
دليل جزئى ( تفصيلى ) :
آن است كه در مسألهاى تنها بر يك حكم دلالت مىكند ، مانند آيهى
وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ
( بقره / 110 ) . اين آيه دليل جزيى است و بر حكم نماز و زكات كه در شرع بر مسلمانان واجب شده است دلالت مىكند . اين دليل جزيى است ؛ چون بر وجوب عبادت ديگرى دلالت نمىكند و موضوع فقه ادلهى جزيى است .
دليل الخطاب :
دلالت لفظ بر ثبوت حكم براى مسكوتعنه كه به سبب منتفى بودن يكى از قيدهاى معتبر در حكم ، مخالف حكم منطوق باشد و مفهوم مخالف ناميده مىشود .
دليل الخطاب يا مفهوم مخالف كه اكثرا اسم مفهوم را بر آن اطلاق مىكنند اثبات نقيض حكم منطوق براى مسكوتعنه است كه در نزد مالك و شافعى بر خلاف ابو حنيفه حجت است . هرگاه مفهوم از حيث اثبات و يا نفى مخالف منطوق باشد ، يعنى اگر منطوق مفيد اثبات حكمى باشد ، مفهوم نفى آن حكم را برساند ، يا برعكس منطوق حاكى از نفى و مفهوم مفيد اثبات باشد ، اين نوع مفهوم را مفهوم مخالف گويند . شرط تحقق مفهوم مخالف اين است كه براى تصريح به لفظ مذكور جز انتفاى حكم از مسكوت فايدهاى به نظر نرسد ، ولى هرگاه تصريح به لفظ مذكور به منظور خاصى از قبيل بيان اغلبيت يا رفع تهمت يا پاسخ سؤال باشد ، مفهوم مخالف نيست . مانند آيهى
وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ
( نساء / 22 ) .