آنچه كه مأمور به ستايش فاعلش نباشيم ، حسن نيست .
اسنوى گفته است : هر عملى كه شارع از آن نهى كند ، قبيح است ، مانند حرام و مكروه و اگر از آن نهى نكند ، حسن است . پس اگر حسن و قبح چيزى به معناى موافق طبع و مخالف با آن باشد ، مانند شيرينى و تلخى ، يا به معناى كمال و نقص باشد ، مثل حسن علم و قبح جهل عقلى است ، يعنى عقل به آن حكم مىكند . اگر به معناى ترتب مدح و ذم در دنيا و ثواب و عقاب در آخرت باشد ، مانند حسن طاعت و قبح معصيت ، شرعى است .
جمهور علما مباح را حسن مىدانند ، ولى معتزله مكروه و مباح را نه حسن مىدانند و نه قبيح چون مدحى در انجام آنها نيست . پس نتيجه مىگيريم كه حاكم حقيقى شرع است ، ولى اختلاف در اين است كه آيا عقل در شناخت آن كافى است يا خير ؟
حصر عقلى :
آن است كه در بين نفى و اثبات دور مىزند ، مانند اينكه گفته شود : دلالت يا لفظى است يا غير لفظى .
ادات حصر :
إنما مانند « إنّما الماء بالماء » ، تقديم نفى بر إلّا مانند « لا تقبل اللّه صلاة إلّا بطهور » ، تقديم مبتدا بر خبر ، مانند « تحريمها التكبير و تحليلها التسليم » ، تقديم معمول بر عامل ، مانند « إياك نعبد » . حصر خبر در مبتدا ، مانند اينكه لام تعريف بر خبر داخل شود ، مثل « زيد المنطلق » .
حظر :
منعكردن ، به گونهاى كه در تركش ثواب و در انجامش عقاب باشد .
حظ مقصود :
اصطلاحى است كه اختصاص به كتاب شاطبى دارد و مراد از آن هدف شارع در سبب گردانيدن چيزى است . مثلا شارع نماز و ديگر عبادات را براى آن تشريع نكرده كه به خاطر آن ستوده شويم ؛ چون ضد سببى است كه عبادات براى آن وضع شدهاند ، بلكه خالصانه از آن خداوند يگانهاند .
حق :
موجودى كه به هيچوجه شكى در وجود آن نيست ، مانند اينكه گفته شود : اين دين حق است . يكى از نامهاى خداوند ، ضد باطل ، چيزى كه مصلحت و نفع خاصى براى يكى از افراد به آن تعلق مىگيرد ، يا مصلحت عامى براى عموم جامعه به آن تعلق