عالم » : يعنى محمد را ملاقات كردم در صورتىكه در علم و فضيلت شخص كاملى بود . پنجم ، واسطه براى نداى اسم معرّف به الف لام مانند يا أيها الانسان .
6 - « إذ » گاهى اسم و گاهى حرف است ، در صورت اسم بودن اغلب مفيد معناى ظرفيت در زمان گذشته است ، مانند آيهى
نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا
( توبه / 41 ) . گاهى مفيد معناى ظرفيت در زمان آيندهى است :
فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ
( مؤمن / 69 ) . إذ در اين آيه به معناى إذا و زمان مستقبل است ، در صورتى كه حرف باشد ، داراى دو معناست : يكى تعليل مانند عبارت « ضربت الغلام إذ ساء » ؛ يعنى به علت اسائهى ادب و ديگرى مفاجات هرگاه پس از كلمهى بينا يا بينما واقع گردد ، مانند جملهى « بينا يا بينما أنا واقف إذ جاء رجل » : يعنى در جايى كه ايستاده بودم ، ناگاه مردى آمد .
7 - « إذا » هرگاه در بين دو جمله واقع گردد و جمله دوم اسميه باشد ، جزء حروف محسوب مىشود و بر مفاجات و ناگهان دلالت مىكند ، مانند جملهى « خرجت فإذا رجل بالباب » و هرگاه به معناى شرط باشد و بر ظرف دلالت كند ، اسم شمرده مىشود و اكثرا براى زمان مستقبل است ، مانند آيهى
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ
( نصر / 1 ) . در اينجا ظرف و متضمن معناى شرط و براى زمان آينده است و آيهى
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
جواب شرط است و به ندرت بر زمان گذشته دلالت مىكند ، مانند آيهى
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا
( جمعه / 11 ) ؛ چون اين آيه پس از رؤيت و پراكنده شدن نازل شده است . إذا در اينجا مفيد زمان گذشته است . گاهى بر زمان حال دلالت مىكند ، مانند آيهى
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى
( ليل / 1 ) . چون پوشانيدن آثار روز مقارن همان وقت شب است ، إذا در اين آيه براى زمان حال است .
8 - « با » حرف جرّ داراى سيزده معنى است :
يكم - الصاق كه يا حقيقى است ، مانند به داء و أمسكت بالقلم و يا مجازى است مانند
امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ
( مائده / 6 ) .
دوم : تعديه و متعدىكردن فعل لازم ، مانند
ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ
( بقره / 17 ) .