حروف تنها ادات ربط در بين دو جمله نيست ، بلكه گاهى يك حرف به حسب مقتضاى احوال و سياق كلام بر بيشتر از يك معنا حمل مىشود ، از اينجاست كه شخص پژوهشگر اهميت بررسى معناى حرف در علم اصول فقه را درمىيابد ؛ چون براى فقيه شناخت معناى حروف براى فهم متنى كه يكى از اين حروف در آن ذكر شده ، لازم است . سبب نامگذارى آنها به حروف معانى براى رساندن معانى افعال به اسماء يا دلالت آنها بر معناست ؛ به عنوان مثال حرف « باء » در جملهى مررت بزيد داراى معناست چون بر الصاق دلالت مىكند ، بر خلاف « باء » در واژهى بكر كه بر معنا دلالت نمىكند . بدين سبب حروف معانى ناميده شدهاند ؛ چون در مقابل معنا وضع شدهاند تا از حروف مبانى متمايز گردند كه كلمه از آنها تركيب و بنا شده است و اين حروف بر سه قسمند :
أ : آنهايى كه هميشه حرفند مانند من ، حتى ، فى .
ب : گاهى حرف و گاهى اسمند مانند عن ، على ، كاف .
ج : گاهى حرف و گاهى فعلند ، مانند خلا ، حاشا و عدا .
مهمترين حرفها :
1 - « إذن » فعل مضارع را منصوب مىكند و در پاسخ گوينده و پاداش عمل او استعمال مىشود و اگر كسى بگويد أزورك ، در پاسخ و پاداش عمل او مىگويى : « إذن أكرمك » ؟ : يعنى در اين صورت من هم تو را اكرام مىكنم .
در اينجا حرف اذن هم مفيد پاسخ اظهارات طرف مقابل و هم مفيد پاداش عمل او مىباشد .
2 - « إن » با كسر و سكون نون مفيد چند معناست : اول شرط ، يعنى منوطكردن امرى بر امر ديگر ، مانند
إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ
( أنفال / 39 ) . دوم ، نفى ، مانند
إِنِ الْكافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ
( ملك / 20 ) . سوم ، زايد مانند جملهى « ما إن زيد قائم » كه در اينجا حرف إن زايد است و اگر حذف شود ، خللى در جمله ايجاد نمىشود .
3 - « أو » از حروف عطف و داراى چندين معناست : اول : شك و ترديد براى گوينده :
لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
( كهف / 19 ) . دوم ، ابهام بر شنونده