حجت شعرى :
حجتى است كه شرط نيست مفيد ظن راجح و مقبول باشد ، بلكه بر مقدمات وهمى و صور كاذب استوار است كه بر مخاطب پوشيده نيست . جز اينكه بازى با احساسات روحى مخاطب است و تحت تأثير قرار مىگيرد .
حجت عقلى :
كه از طريق استدلال عقلى محض حجت و دليل ناميده مىشود .
حجت موجبه :
آن است كه بهطور قطع علم به موجب آن لازم است و كسى از اهل قبله خلاف آن را جايز ندانسته است ، مانند علم به قطعى الثبوت بودن قرآن كريم .
جيت : مراد از آن ، منبع احكام بودن دليل و صلاحيت استدلالكردن به آن و ملزمكردن مردم به آن از نظر شرعى است ، مانند حجيت قرآن و سنت :
يعنى قرآن كريم صلاحيت منبع بودن براى احكام و دليل بودن را - كه حجت بر احكام شرعى است - دارد و نيز سنت نبوى صلاحيت منبع بودن براى احكام و دليل بودن را دارد كه براى صحت احكام به آن استدلال شود . در بين اصوليان دربارهى حجيت قياس يا اجماع اختلاف است .
حجيت ظواهر :
بحث از حجيت ظواهر از توابع بحث از كتاب و سنت است ، يعنى ظواهر ، دليل مستقل در مقابل كتاب و سنت نيست ، بلكه براى عمل به كتاب و سنت نياز به اثبات حجيت آنها هست و آنها از متممات حجيت كتاب و سنت است ؛ زيرا واضح است كه بدون حجت بودن ظواهر آنها مجالى براى عمل به آنها نيست ؛ چون متون كتاب و سنت كه قطعى الدلاله باشند ، بسيار اندك هستند .
حدّ :
حدّ در لغت به معناى منع است .
در اصطلاح عبارت از قول و جملهاى است كه چيزى را از غير خودش تمييز دهد . اين تمييز وقتى حاصل مىشود كه عبارت حد طورى باشد كه از افراد محدود چيزى خارج و غير از افراد محدود چيزى داخل آن نگردد . حد را به تعبيرى جامع و مانع و به تعبير ديگر مطرد و منعكس مىگويند . تعبير اول به اين مناسبت است كه جامع تمام افراد محدود و مانع از دخول غير در آن باشد و در تعبير دوم مطرد به اين معنا