مىكند يا خير ؛ اكثر قريب به اتفاق آنان ، به عدم مفهوم براى وصف معتقد هستند .
در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است :
« و كيف كان فالظاهر انه لا خلاف و لا اشكال فى عدم دلالته على المفهوم » . « 2 »
نكته دوم :
وصف داراى شروطى است ؛ يكى از آن شرايط آن است كه بايد اخص از موصوف باشد نه مساوى با آن و نه اعم از آن .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 254 .
تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1489 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 313 .
وصف تقييدى
وصف دخيل در ثبوت حكم براى موضوع وصف تقييدى ، وصفى است كه مقوّم حكم مىباشد ؛ يعنى با بودن آن ، حكم ، موجود و با انتفاى آن ، حكم منتفى مىگردد .
وصف تقييدى ، داراى مفهوم است ، بنابراين ، در جايى كه وصف ، قيد حكم و مقوم آن باشد ، مفهوم وجود دارد ، مانند :
« مطلّ الغنيّ ظلم ؛ تأخير در پرداخت دين از جانب كسى كه وضعيت مالى خوبى دارد ظلم است » ، كه اگر شخص مديون ، فقير باشد ، در تأخير پرداخت دين ، حكم ظلم بر او مترتب نمىشود .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 79 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 55 .
وصف توضيحى
توضيحدهنده موضوع ، و غير مؤثر در ثبوت حكم وصف توضيحى ، وصفى است كه بر موضوع عارض شده و آن را توضيح مىدهد ؛ براى مثال ، در قانون آمده است : اموال دولتىاى كه براى مصالح يا انتفاعات عمومى قرار داده شده است ، قابل تملك خصوصى نيست ، كه در اينجا وصف « براى مصالح يا انتفاعات عمومى » ، توضيحى براى اموال دولتى مىباشد و آن را تفسير مىنمايد ، ولى دائره حكم را تنگ نمىكند ، چون بود و نبود اين وصف ، در دايره شمول موصوف ( اموال دولتى ) اثرى ندارد ، و يا مانند « ممكن الوجود لذاته » كه قيد « لذاته » براى توضيح « ممكن الوجود » است . « 1 »
وصف توضيحى نزد اصوليون مفهوم ندارد .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 60 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 262 .
وصف جامع
ر . ك : علت ( قياس )
وصف خارج عبادت
ر . ك : وصف مفارق عبادت
وصف ذاتى
وصف مقوّم ذات موضوع وصف ذاتى ، وصفى است كه مقوم ذات موصوف بوده و با انتفاى آن ، موصوف نيز از بين مىرود ؛ براى مثال ، « ناطق » در « الانسان الناطق » ، وصف ذاتى انسان است كه با رفتن آن ، موصوف ( انسان ) هم مىرود .
وصف ذاتى نزد اصوليون مفهوم ندارد ، زيرا با رفتن آن ، ذات منتفى است .
نكته :
مراد از وصف ذاتى در اينجا ، همان ذاتى كليات خمس « ايساغوجى » است كه شامل نوع ، جنس و فصل مىباشد .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 128 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 500 .
وصف شبهى
وصف مشتمل بر صفت داراى مناسبت ذاتى با حكم وصف شبهى ، وصفى است كه همواره همراه حكم است ( اطراد ) و مناسبت ذاتى با حكم ندارد ، ولى به سبب اشتمال آن بر وصف ديگرى كه مناسبت ذاتى با حكم دارد ، اين وصف نيز مناسبت تبعى با حكم پيدا مىكند .
نكته :
شبه نزد اصولىها در دو معنا به كار مىرود :
1 . به معناى مسلكى از مسالك علت ، كه طريق كشف علت در قياس است ، و از طريق شبه اثبات مىشود كه وصف شبهى ، علت براى حكم مىباشد ؛
2 . به معناى وصفى كه عليت آن براى حكم از طريق مسلك شبه كه از مسالك علت است به اثبات رسيده است . « 1 * »
اما در عمل ، از نظر بحث ، تفاوتى بين اين دو قرار داده نشده است و در بيشتر اوقات ، وصف شبهى و شبه در يك معنا بهكارمىرود و در بعضى از كتابها ، شبه را به وصف شبهى تعريف نمودهاند . « 2 * »
نيز ر . ك : شبه .
هامش
( 2 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 127 .
( 1 ) . محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 79 .
( 1 * ) . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص 98 .
( 2 * ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 661 .