مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 145 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 3 ، ص 51 .
شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 291 .
ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 1 ، ص 133 .
منقاد به
فعل شخص منقاد منقاد به ، به معناى فعلى است كه شخص منقاد آن را به قصد موافقت با دستورهاى مولا بهجا آورده يا ترك مىكند ، مانند اينكه كسى به وجوب نماز جمعه در زمان غيبت يقين داشته باشد و آن را بهجا آورد ، اما در واقع واجب نباشد .
نكته :
بين اصولىها بحث است كه آيا ثواب به فعل منقاد به تعلق مىگيرد يا به نيت منقاد . آنها همچنين اختلاف دارند كه آيا استحقاق پاداش و ثواب در عبد منقاد سبب مىشود كه فعل خارجى ( منقاد به ) محبوبيت و ملاك وجوب پيدا كند يا خير .
خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 11 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 299 .
شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 294 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 241 .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 3 ، ص 64 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 4 ، ص 57 .
منقول
ر . ك : لفظ منقول
منقول بالغلبه
ر . ك : منقول تعيّنى
منقول به لفظ
ر . ك : نقل به لفظ
منقول تخصصى
ر . ك : منقول تعيّنى
منقول تخصيصى
ر . ك : منقول تعيينى
منقول تعيّنى
منقول به سبب كثرت استعمال ، و فاقد ناقل مشخص منقول تعيّنى در مقابل منقول تعيينى بوده و عبارت است از لفظى كه معناى آن ، به سبب كثرت استعمال نه به وسيله ناقل معين به معناى ديگر نقل داده مىشود ، مانند اينكه عدهاى از مردم ، لفظى را در غير معناى حقيقى نه به قصد وضع استعمال مىكنند ، تا آنجا كه در ميان آنان مشهور شده و معناى مجازى بر اثر كثرت استعمال ، بدون قرينه فهميده مىشود ؛ براى مثال ، لفظ « دابّة » در لغت به معناى هر جنبندهاى است ؛ اما در عرف ، استعمال آن در چارپايان تعيّن پيدا كرده است .
مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص ( 41 - 40 ) .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 35 .
منقول تعيينى
لفظ نقل شده به معناى ديگر به قصد وضع و توسط ناقل معيّن منقول تعيينى ، مقابل منقول تعينى بوده و عبارت است از لفظى كه معناى آن توسط ناقل معين ، به قصد وضع ، به معناى ديگر نقل داده مىشود ، ( مانند اكثر منقولات در علوم و فنون ) مثل لفظ « صلاة » بنا بر پذيرش حقيقت شرعى كه به وسيله رسول خدا و از معناى لغوى « دعا » به معناى عبادتى خاص نقل شده است .
مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص 40 .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 35 .
منقول شرعى
لفظ نقل شده به معناى ديگر توسط شرع اگر لفظى در شرع به قصد وضع ، از معناى اولى خود نقل داده شود و در معناى دوم استعمال گردد ، آن را منقول شرعى يا حقيقت شرعى مىگويند ، مانند : لفظ « صلاة » كه معناى اولى آن « دعا » است ، اما در شرع ، از معناى اولى نقل و در امرى مركب از افعال و اذكار مخصوص تكبيرة الاحرام ، قرائت ، ركوع ، قيام سجود و . . . استعمال شده است .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 294 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 229 .
فاضل تونى ، عبد الله بن محمد ، الوافية فى اصول الفقه ، ص 60 .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 34 .
محقق حلى ، جعفر بن حسن ، معارج الاصول ، ص 51 .
علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص ( 63 - 62 ) .
منقول عرفى
لفظ نقل شده به معناى ديگر توسط عرف منقول عرفى ، لفظى است كه به وسيله عرف از معناى اصلى و اولى خود نقل داده شده و در معناى دوم استعمال مىشود ، مانند : لفظ « سيّاره » كه در لغت به معناى « متحرك » مىباشد ، اما عرف آن را بر وسيله نقليه اطلاق مىنمايد .
منقول عرفى بر دو قسم است :
1 . منقول عرفى عرف عام ، مانند : لفظ « سيّاره » ؛
2 . منقول عرفى عرف خاص ، همچون اصطلاحات رايج در هر علم و فن ، مانند : كلمات « رفع » ، « جر » و « نصب » در