اصطلاح نحوىها ، و « جوهر » و « عرض » در اصطلاح متكلمان كه از معانى لغوىشان به معانى اصطلاحى نقل داده شدهاند .
علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 62 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 229 .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص ( 35 - 34 ) .
منقول لغوى
لفظ نقل داده شده به معناى ديگر توسط اهل لغت منقول لغوى ، از اقسام منقول ( به لحاظ ناقل ) بوده و به لفظى گفته مىشود كه از معناى اصلى خود ، به وسيله اهل لغت نقل داده شده و در معناى ديگرى استعمال مىشود ، مانند : لفظ « دابه » كه اهل لغت آن را از معناى اوّلى آن جنبنده نقل داده و در معناى « چارپايان » استعمال مىنمايد .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص ( 35 - 34 ) .
رشتى ، حبيب الله بن محمد على ، بدائع الافكار ، ص 54 .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 194 .
فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 228 .
علامه حلى ، حسن بن يوسف ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 62 .
منهى عنه
افعال مورد نهى شارع منهى عنه ، فعل يا ترك فعلى است كه به سبب مبغوض بودنش در نزد مولا ، از آن نهى مىشود ؛ به بيان ديگر ، هر چيزى كه نهى به آن تعلق مىگيرد ، منهى عنه است . اماميه و معتزله ، ملاك تعلق نهى به چيزى را ، وجود مفسده واقعى در آن مىدانند ، كه اگر اين مفسده ، ملزمه و لازم الاجتناب باشد ، منهى عنه حرام ، و در صورتى كه غير ملزمه باشد منهى عنه مكروه است .
منهى عنه به اعتبارهاى گوناگون بهگونههاى مختلف تقسيم مىشود :
1 . به لحاظ چگونگى مطلوبيت ، به منهى عنه نفسى و غيرى ؛
2 . به لحاظ توقف بر شرط ، به منهى عنه مطلق و مشروط ؛
3 . به لحاظ تقارن حكم و محكومعليه ، به منهى عنه معلق و منجّز ؛
4 . به لحاظ تعلق نهى به متعلق ، به منهى عنه تحريمى و تنزيهى .
منهى عنه يا از سنخ افعال است ، مثل : «
لا تَقْرَبُوا الزِّنى
» ، يا از سنخ اقوال ، مثل : نهى از قرائت دو سوره در نماز ، و يا از سنخ اعتقادات ، مثل : « لا تشركوا بالله » .
خضرى ، محمد ، اصول الفقه ، ص 235 .
اعتمادى ، مصطفى ، موضح القوانين ، ص 281 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 316 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 351 و 325 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، ص ( 466 - 463 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 6 ، ص 405 .
منهى عنه تحريمى
ر . ك : حرام
منهى عنه تنزيهى
ر . ك : مكروه
منهى عنه غيرى
فعل مورد نهى شارع به دليل مقدميت آن براى امر مبغوض منهى عنه غيرى چيزى است كه به دليل « مقدمه بودن » براى چيزى ديگر ، مورد نهى قرار مىگيرد ؛ به بيان ديگر ، نهى گاهى بهطور مستقل به موضوعى تعلق مىگيرد و گاهى به عنوان « مقدمه بودن » براى چيز ديگر ؛ در صورت دوم ، نهى « غيرى » است و متعلق آن را نيز « منهى عنه غيرى » مىگويند ؛ يعنى منهىعنهى كه به سبب مقدمه بودن براى امرى مبغوض ، مورد نهى واقع شده است .
تعلق نهى به منهى عنه غيرى به انگيزه مورد تكليف قرار دادن آن نيست ، بلكه به منظور ارشاد و بيان مقدميت ، از آن نهى مىشود ، مثل : نهى از نماز به سبب امر به زدودن نجاست از مسجد ؛ در اين نهى ، نماز منهى عنه غيرى است ، زيرا مقدمه امرى مبغوض ( ترك ازاله نجاست ) مىباشد .
خمينى ، روح الله ، مناهج الوصول الى علم الاصول ، ج 2 ، ص 160 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 225 .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 2 ، ص 295 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 325 و ( 352 - 351 ) .
منهى عنه مشروط
فعل نهى شده در شرايط خاص منهى عنه مشروط ، نوعى از منهى عنه است كه شرط يا قيدى به خود مىگيرد ، بهگونهاى كه همه افراد و نمونههاى ماهيت را شامل نمىشود ، بلكه مورد نهى ، بعضى از آنها را دربر مىگيرد ، مثل اينكه گفته شود : « لا تصلّ فى الحمام » ، كه نخواندن نماز ، با واژه « در حمام » مقيد شده است ؛ يعنى نهى فقط نمازهايى را شامل مىشود كه در حمام بهجا آورده شود .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 325 .
منهى عنه مطلق
فعل نهى شده در همه شرايط و حالات منهى عنه مطلق ، از اقسام منهى عنه است كه تمام افراد ماهيت را شامل مىشود و تعلق نهى به آن ، مشروط يا مقيد نشده است ، مثل : « لا تشرب الخمر » كه اين نهى ، شامل تمام افراد و مصاديق