آن ، براى برقرار نمودن رابطه وضعى بين لفظ و آن معنا ؛ براى مثال ، در وضع اعلام شخصى مانند « زيد » ، واضع ، لفظ زيد را تصور كرده و معناى انسان خاص را نيز به ذهن مىآورد ، آنگاه لفظ را براى آن معنا وضع مىكند ، كه در اينجا لحاظ معناى انسان خاص ، لحاظ خاص مىباشد .
فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص 239 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 46 و 52 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 21 .
مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 268 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص ( 288 - 287 ) .
لحاظ عام
تصوّر معناى كلّى توسط واضع هنگام وضع لحاظ عام ، مقابل لحاظ خاص بوده و عبارت است از تصور معناى كلى توسط واضع در هنگام وضع و التفات نفس وى به آن ، براى برقرارى رابطه وضعى بين لفظ و آن معنا ، مانند : وضع اسماى اجناس ، كه واضع در هنگام وضع ، معناى كلى را در نظر گرفته و لفظ انسان را در برابر همان معناى عام و كلى وضع مىكند .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 288 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 21 .
مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 269 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص 239 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 52 و ( 46 - 45 ) .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 24 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 36 .
لحاظ عبورى آلى
ر . ك : لحاظ آلى
لحاظ لفظ و معنا
التفات به لفظ و معنا توسط واضع هنگام وضع لحاظ لفظ و معنا ، به معناى التفات نفس و بذل توجه واضع به لفظ و معنا در هنگام وضع آنها است ، زيرا وضع از امور انشايى و اعتبارى بوده و با تصور و لحاظ محقق مىشود و قوام آن به تصور لفظ و معنا و ايجاد نوعى رابطه ميان آن دو است ، و به همين خاطر ، شرط است كه واضع هنگام وضع لفظ براى معنا ، هر دو را تصور و لحاظ كند تا بتواند ميان آن دو ارتباط برقرار نمايد .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 24 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص ( 46 - 45 ) .
لحاظ ماده لفظ
التفات واضع به ماده لفظ ، هنگام وضع لفظ براى معناى خاص لحاظ ماده لفظ ، به معناى تصور ماده لفظ و التفات نفس واضع به آن ، هنگام وضع لفظ براى معناى خاص است ؛ براى مثال ، واضع ، لفظ « ض ، ر ، ب » را تصور كرده و آن را در قالب هيئت فاعل قرار داده و سپس « ضارب » را براى كسى كه فعل زدن را انجام مىدهد ، وضع كرده است .
نيز ر . ك : لحاظ هيئت .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 289 .
لحاظ مرآتى
ر . ك : لحاظ آلى
لحاظ مستعمل
لحاظ لفظ و اراده معنا توسط استعمالكننده لفظ لحاظ مستعمل ، از اقسام لحاظ لفظ و معنا بوده و عبارت است از توجه نفسانى استعمالكننده در هنگام استعمال لفظ و اراده معنا ، زيرا وى قبل از استعمال ، لفظ و معنا را تصور مىنمايد و لفظ را به قصد ايجاد معنا در ذهن مخاطب به كار مىبرد .
فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص 308 و 238 .
لحاظ معنا
ر . ك : لحاظ لفظ و معنا
لحاظ واضع
توجه واضع به لفظ و معنا هنگام ايجاد رابطه وضعى لحاظ واضع ، از اقسام لحاظ لفظ و معنا بوده و عبارت است از توجه نفسانى واضع به لفظ و معنا از طريق تصور آنها در ذهن ، به خاطر ايجاد رابطه وضعى ( علقه وضعى ) بين آن دو .
نكته :
لحاظ واضع از لفظ و معنا در مقام وضع ، گاهى تفصيلى است و گاهى اجمالى .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 20 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 31 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص ( 84 - 80 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 45 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، مباحث اصولى ، ص ( 239 - 238 ) و 265 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 24 .
لحاظ هيئت لفظ
توجه واضع به هيئت لفظ هنگام وضع مراد از لحاظ هيئت لفظ ، تصور آن نزد واضع و توجه وى به آن ، در هنگام وضع است .