كه از همه آنها مفهوم تعمق و فهم عميق به دست مىآيد ، مانند آيه كريمه :
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ
« چرا از هر گروهى يك دسته كوچ نمىكنند تا در امر دين بصيرت كامل پيدا كنند » . « 1 »
و مانند حديث نبوى :
« من حفظ على امتى اربعين حديثا بعثه الله يوم القيامة فقيها عالما » « هركس چهل حديث براى امت من حفظ كند ، خداوند او را روز قيامت فقيه و عالم محشور مىكند . »
فقه در اصطلاح فقها دانشى است كه تحصيل آن ، سبب دانستن احكام و قوانين فردى و اجتماعى اسلام مىگردد ؛ « هو العلم بالاحكام الشرعية الفرعية عن ادلتها التفصيلية » .
با وجود اينكه در قرآن و سنت ، فقه به معناى آگاهى وسيع و عميق از معارف و دستورهاى اسلامى است و اختصاص به حوزهاى خاص ندارد ، ولى به تدريج در اصطلاح فقها ، اين كلمه به « فقه الاحكام » اختصاص يافته است .
آموزهها و تعاليم اسلامى به سه بخش تقسيم شده است :
أ ) معارف و اعتقادات كه دربرگيرنده مباحث مربوط به اصول عقايد مىباشد ؛
ب ) اخلاقيات و امور تربيتى كه مربوط به علم تهذيب و تربيت نفس است ؛
ج ) احكام و مسائل عملى ناظر بر افعال مسلمانان كه دربرگيرنده قوانين و مقررات موضوعه در حوزههاى حقوق مدنى ، جزايى ، عمومى و بين الملل مىباشد .
صاحب معالم ، حسن بن زين الدين ، معالم الدين و ملاذ المجتهدين ، ص 26 .
طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 40 .
فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 16 و ( 106 - 103 ) .
آذرى قمى ، احمد ، تحقيق الاصول المفيدة فى اصول الفقه ، ص 113 .
مطهرى ، مرتضى ، آشنايى با علوم اسلامى ، ج 3 ، ص 67 .
فقه مستنبط
مسائل فاقد نصّ شرعى ، و محتاج به اعمال ضوابط اجتهادى فقه مستنبط يا مسائل تفريعى ، مقابل فقه منصوص ، و به معناى مسائلى است كه نصى آيه يا روايت در مورد آنها وارد نشده است و فقيه حكم اين قبيل مسائل را با استفاده از قواعد و ضوابط كلى ، استنباط مىنمايد ، مانند : حكم به جواز اقامه نماز در لباس مشكوك كه از راه شهرت استنباط شده است .
نيز ر . ك : فقه منصوص .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 212 .
خمينى ، روح الله ، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية ، ج 1 ، ص 261 .
فقه منصوص
احكام مسائل فقهى استخراجشده از كلام معصومان عليهم السّلام فقه منصوص ، مقابل فقه مستنبط بوده و دربرگيرنده بخشى از مسائل فقهى است كه بهطور مستقيم از كلام معصومان عليهم السّلام به دست مىآيد و براى صدور فتوا از عين الفاظ روايات استفاده مىشود .
توضيح :
در اوايل قرن چهارم هجرى سبك جديدى براى كتابت فتاواى فقهى به وجود آمد ، زيرا فقها در استفاده از الفاظ روايات ائمه عليهم السّلام متعبد بودند و فتاواى خود را با بهكارگيرى عين الفاظ روايات ايشان صادر مىنمودند ؛ يعنى در هنگام تدوين كتابهاى فقهى ، متن روايت را بدون ذكر سند آن به عنوان فتواى خود مىآوردند . مرحوم « شيخ صدوق » ، پدر بزرگوارش « على بن بابويه » ، « شيخ مفيد شيخ طوسى » از جمله اين فقها بودند .
بنابراين ، مسائلى كه در آن زمانها مطرح بوده ، مسائل متلقات گرفته شده از معصومان عليهم السّلام بوده و به فقه آن زمان ، فقه منصوص مىگويند .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص ( 213 - 212 ) .
خمينى ، روح الله ، انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية ، ج 1 ، ص 261 .
فقيه
ر . ك : مجتهد
فلسفه احكام
ملاكات و مناطهاى واقعى احكام فلسفه احكام ، عبارت است از ملاكها و مناطهاى واقعى احكام كه به عنوان مبادى حكم در نظر گرفته شده و باعث ايجاد شوق و اراده در مولا يا قانونگذار براى انشاى حكم شرعى مىگردد ، زيرا به اعتقاد شيعه ، احكام شرعى تابع يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است و امر و نهى شارع نيز بر آمده از اين مصالح و مفاسد است كه براى رساندن خير بيشتر به انسان ، لحاظ مىشود .
نكته :
در يك اصطلاح مىتوان فلسفه و حكمت احكام را به يك معنا گرفت كه همان ملاك و مناط احكام مىباشد . ( ديدگاه استاد شهيد مطهرى در كتاب آشنايى با علوم اسلامى ) ولى در اصطلاح ديگر ، گفته شده كه حكمت حكم ، غير از علت جعل حكم است و به همين دليل ، حكم داير مدار حكمت نيست . « 1 * »
مطهرى ، مرتضى ، آشنايى با علوم اسلامى ، ج 3 ، ص ( 52 - 51 ) .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص 496 .
فن اصول
ر . ك : اصول فقه ( حوزه اصلى )
هامش
( 1 ) . توبة ( 9 ) ، آيه 122 .
( 1 * ) . حيدر ، محمد صنقور على ، المعجم الاصولى ، ص ( 766 - 764 ) .