ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 192 .
زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 195 .
محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 82 .
شهيد ثانى ، زين الدين بن على ، تمهيد القواعد ، ص 147 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 252 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 8 ، ص 103 و ( 89 - 88 ) و 103 .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 2 ، 1 ، ص 185 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص ( 176 - 172 ) .
عام و خاص مطلق
دو لفظ ، يكى شامل همه مصاديق ديگرى ، و ديگرى شامل بخشى از مصاديق آن يكى اگر دو عنوان كلى بهگونهاى باشد كه يكى ( عام ) بر همه مصاديق ديگرى صدق كند ، ولى ديگرى ( خاص ) فقط بر پارهاى از مصاديق اولى صدق نمايد ، آنها را عام و خاص مطلق مىگويند ، و رابطه ميان مفاهيم آنها را عموم و خصوص مطلق مىنامند ؛ براى مثال ، در « اكرم العلماء الا الفساق منهم » عنوان « عالم » اعم است از عالم عادل و فاسق و هر دو را شامل مىگردد ، ولى عنوان « عالم فاسق » فقط بر بعضى از افراد عام صادق است ؛ بنابراين ، عنوان عالم « عام مطلق » و عنوان « عالم فاسق » نسبت به آن « خاص » است و رابطه اين دو را عموم و خصوص مطلق مىگويند .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 254 و 256 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 314 .
حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 156 .
عام و خاص من وجه
دو لفظ ، هركدام شامل بخشى از مصاديق لفظ ديگر به دو عنوان كلى كه هريك نسبت به ديگرى از يك نظر عام و از نظر ديگر خاص باشند عام و خاص من وجه مىگويند و رابطه ميان مفاهيم آن دو را عموم و خصوص من وجه مىنامند ؛ به بيان ديگر ، دو مفهوم كه در شمول بر بعضى از مصاديق ( قلمروها ) باهم اشتراك و در شمول بر بعضى ديگر جدايى داشته باشند ، رابطه عام و خاص من وجه دارند ، همانند دو مفهوم انسان و سفيد ، چون بعضى از انسانها سفيدند و بعضى سفيدها انسان ، اما همه انسانها سفيد نيستند و بعضى از سفيدها نيز انسان نمىباشند .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 254 و 256 .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 314 .
عامين من وجه
ر . ك : عام و خاص من وجه
[ عبادت ]
عبادت ( اخص )
اعمال مشروط به امتثال به قصد قربت عبادت ( اخص ) ، مقابل عبادت ( اعم ) بوده و عبارت است از اعمال و افعالى كه فقط بايد به قصد « تقرب الى اللّه تعالى » انجام شود ؛ يعنى شرط صحت آنها و سقوط امرشان ، امتثال با قصد قربت است و در غير اين صورت ، امر آنها امتثال نگرديده و ساقط نمىشود و سبب اشتغال ذمه مكلف به اعاده و يا قضا مىگردد ، مانند : نماز و روزه .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 321 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 605 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 2 ، ص 321 .
عبادت ( اعم )
اعمال داراى قابليت امتثال به قصد قربت عبادت به معناى اعم ، مقابل عبادت به معناى اخص بوده و هر كارى را كه قابليت دارد به قصد قربت انجام شود دربر مىگيرد ؛ يعنى اگر مكلف آن را به قصد قربت انجام دهد ، مستحق ثواب مىشود ، چه قصد قربت كردن براى صحت آن لازم باشد عبادت اخص و چه لازم نباشد .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 605 .
محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 2 ، ص 321 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 321 .
عبادت تقديرى
ر . ك : عبادت شأنى
عبادت ذاتى
فعل بىنياز از امر شارع در صدق عبادت برآن عبادت ذاتى ، مقابل عبادت غير ذاتى بوده و به عبادتى گفته مىشود كه بر امر شارع و مولا متوقف نمىباشد ، بلكه عملى است كه عرف و عقلا آن را ذاتا عبادت مىدانند ، هرچند هيچ امرى هم به آن تعلق نگرفته باشد ؛ به بيان ديگر ، عبادت بودن آن متوقف بر قصد قربت نيست ، مانند : سجده ، خضوع ، خشوع و تسبيح ، كه اگر بدون قصد قربت نيز انجام بگيرد عبادت مىباشد ، و ازاينرو سجده براى غير خدا جايز نيست .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 218 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 7 ، ص 197 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 184 و 218 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 3 ، ص 296 .
عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، 1 ، ص 463 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 607 .