در آن قصد قربت شرط مىباشد ، مانند : نماز كه ضد عبادى براى ازاله نجاست از مسجد است با فرارسيدن وقت نماز و سقوط امر آن مشروط به قصد قربت است .
نكته :
در مورد ضد عبادى ، اين بحث پيش مىآيد كه آيا امر به شىء ، مقتضى نهى از ضد عبادى آن است يا نه ، زيرا با وجود نهى به عبادت ، قصد قربت پديد نمىآيد .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 2 ، ص 464 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 6 .
ضد عدمى
ر . ك : ضد عام
ضد عقلى
رابطه ميان دو امر وجودي غير قابل اجتماع در وجود ضد عقلى ، مقابل ضد شرعى بوده و همان ضد منطقى است ، و تضاد منطقى ، رابطه ميان دو امر وجودى است كه ميان آنها كمال تباعد و ناسازگارى وجود دارد ، بهگونهاى كه هيچگاه با هم در يك زمان و يك موضوع و از يك نظر اجتماع نمىكنند اما ارتفاع و نبود هر دو ممكن است ، مانند : سياهى و سفيدى .
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 108 .
اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 91 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 454 .
ضد مهم
تكليف داراى مصلحت كمتر ، از ميان دو تكليف غير قابل جمع ضد مهم ، مأموربهاى واجبى است كه اداى آن با انجام واجب ديگر ضديت داشته و مصلحت آن نيز كمتر از ضد ديگر است .
هرگاه دو تكليف در يك زمان متوجه مكلف گردد و مكلف نتواند در يك زمان هر دو را امتثال نمايد ؛ يعنى هريك ضد خاص ديگرى باشد ، و يكى داراى مصلحت بيشتر از ديگرى باشد ، اگر خواست مولا نخست متوجه تكليفى شود كه مصلحت بيشترى دارد و فعليت امر مأمور به ديگر كه مصلحت كمترى دارد فقط در گرو عصيان مأمور به اول باشد ، به ضدى كه مصلحت بيشتر دارد ، « ضد اهم » ، و به ضدى كه مصلحت كمتر دارد « ضد مهم » اطلاق مىگردد ، مانند اينكه دو خطاب « صلّ » و « ازل النجاسة عن المسجد » در يك زمان از سوى مولا متوجه مكلف گردد و وى نخست بر طرف كردن نجاست از مسجد ( ضد اهم ) را كه مصلحت بيشترى دارد خواسته باشد و فقط در صورت سرپيچى مكلف از انجام آن ، بهجا آوردن نماز ( ضد مهم ) را طلب نمايد ، درحالىكه وقت نماز تنگ نبوده و امكان اقامه نماز در وقت ديگرى ، به صورت ادا وجود دارد .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 2 ، ص 467 .
سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 221 .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 329 .
ضد وجودى
ر . ك : ضد خاص
ضرر
هرگونه فشار و نقص وارد بر جان و مال و ناموس ضرر ، در لغت ، ضد نفع ، و در عرف ، به معناى هرگونه رنج ، زحمت ، ناراحتى ، مشقت ، فشار و تكلف وارد بر جسم و جان انسان و يا تلف و كاستى وارد بر مال وى است .
عنوان كلى ضرر در موارد ذيل تحقق مىيابد :
1 . ضرر جانى ، همچون قتل و ايراد ضرب و جرح بر شخص و يا خويشاوندان نزديك وى ؛
2 . ضرر معنوى ، همچون تعرض به آبرو و ناموس شخص و لطمه زدن به حيثيت وى ؛
3 . ضرر مالى ، مانند ربودن و يا اتلاف مال شخص و ايراد نقص به آن و تجاوز به حقوق مالى وى ، از طريق ارتكاب اعمالى همچون غصب ؛
4 . ممانعت از وجود پيدا كردن نفعى كه مقتضى وجود آن حاصل شده است .
در علم اصول بحث « ضرر » در موارد متعددى مطرح شده است ، از جمله در ضمن بحث « قاعده لا ضرر و لا ضرار » به مناسبت اينكه مرحوم « فاضل تونى » يكى از شرايط جريان اصل برائت را مستلزم ضرر نبودن آن دانسته است و يا در ضمن بحث « قاعده دفع ضرر محتمل » در حجيت مطلق ظن .
نكته :
برخى معتقدند به ضرر مربوط به هتك حيثيت و آبروى شخص در اصطلاح ، « ضرر » گفته نمىشود . « 1 »
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 11 ، ص 342 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص ( 180 - 169 ) .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 430 .
انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 2 ، ص 435 .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 3 ، ص 217 .
انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 1 ، ص 175 .
خمينى ، روح اللّه ، تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 461 و 458 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 3 ، ص 79 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، القواعد الفقهية ، ج 1 ، ص ( 55 - 54 ) .
هامش
( 1 ) . خمينى ، روح اللّه ، الرسائل ، ج 1 ، ص 28 .