قطب الدين شيرازى ، محمود بن مسعود ، درة التاج ، منطق ، جزء 2 ، ص 15 .
قطب الدين رازى ، محمد بن محمد ، تحرير القواعد المنطقيّة فى شرح رسالة الشّمسيّة ، ص 29 .
خوانسارى ، محمد ، منطق صورى ، جزء 1 ، ص ( 61 - 60 ) .
مظفر ، محمد رضا ، المنطق ، ص 40 .
ملا عبد اللّه بن حسين يزدى ، الحاشية ، ص 23 .
سبزوارى ، هادى بن مهدى ، شرح المنظومة - منطق ، ص 104 .
دلالت الفاظ
ر . ك : دلالت لفظى
دلالت ايجادى
احضار معنا از طريق احضار مصداق خارجى نزد مخاطب دلالت ايجادى ، مقابل دلالت حكايى بوده و عبارت است از اخطار ( خطور دادن ) صورت معنا در ذهن از طريق ايجاد معنا در خارج به وسيله احضار مصداق آن نزد مخاطب ، مانند آنكه براى تفهيم معناى شير به مخاطب ( احضار معناى شير در ذهن او ) به جاى آنكه لفظ « اسد » به كار برده شود تا از طريق آن وى به معنا منتقل گردد ، خود شير درنده را نزد او حاضر نمايند .
نكته اول :
در دلالت ايجادى ، معنا به صورت مباشرى و بدون واسطه صورت ديگرى در ذهن مخاطب حاضر مىشود ؛ يعنى قوام آن بر تلازم تكوينى ، بين احساس شىء حاضر در نزد مخاطب و حضور صورت آن در ذهن است و به همين دليل احتياج به جعل ندارد . اين نوع دلالت وسيله اولى و طبيعى كسب معلومات در حيات انسان است ؛ يعنى اولين دلالتى كه معلومات را به ذهن انسان وارد مىكند ، همين نوع دلالت است .
نكته دوم :
ميان دلالت ايجادى و دلالت حكايى تفاوتهايى وجود دارد :
1 . در دلالت حكايى ذهن انسان ، به صورت مباشرى و بدون واسطه به معنا منتقل نمىشود ، بلكه احتياج به صورت ذهنى ديگرى ( صورت لفظ ) دارد تا به كمك آن به معنا منتقل شود ؛ اما در دلالت ايجادى ، معنا بدون واسطه صورت ديگرى در ذهن حاضر مىشود ؛
2 . در دلالت ايجادى ، فقط امور جزئى به ذهن آمده و تصور مىشود ، چون كلى در خارج يافت نمىشود ؛ به خلاف دلالت حكايى كه در آن ، امور كلى هم متصور است .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص ( 144 - 143 ) .
دلالت ايما
ر . ك : دلالت اشاره
دلالت تصديقى
دلالت لفظ بر مراد متكلّم دلالت لفظ بر مراد متكلم ، چه مراد استعمالى و چه مراد جدى ، را دلالت تصديقى مىگويند .
در دلالت تصديقى ، متكلم لفظ را به قصد خطور دادن معنا در ذهن مخاطب به كار مىبرد ؛ يعنى قصد دارد با استعمال لفظ ، معنايى را به مخاطب تفهيم نمايد ؛ حال ، در صورتى كه اين معنا مراد جدى متكلم نباشد و فقط مراد استعمالى وى باشد ، به آن ، دلالت تصديقى اولى ، و اگر مراد جدى وى نيز باشد ، به آن ، دلالت تصديقى ثانوى مىگويند .
سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 25 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 103 .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 448 و 530 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 132 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 205 .
تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 1 ، ص 486 .
ملكى ، حبيب اللّه ، تلخيص الاصول ، ص 165 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 10 ، ص 222 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 96 .
حيدر ، محمد صنقور على ، المعجم الاصولى ، ص 590 .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 207 .
دلالت تصديقى اولى
ر . ك : دلالت تصديقى .
دلالت تصديقى ثانوى
ر . ك : دلالت تصديقى .
دلالت تصديقى نفسى
ر . ك : دلالت تصديقى
دلالت تصورى
خطور معنا به ذهن مخاطب با شنيدن لفظ دلالت تصورى ، به معناى خطور معنا در ذهن مخاطب به مجرد شنيدن لفظ است ، حتى در صورتى كه متكلم قصد اخطار معنا را در ذهن مخاطب نداشته باشد و حتى اگر لفظ از برخورد دو سنگ به گوش متكلم برسد . براى دلالت تصورى ، سه شرط ذكر شده است :
1 . وجود لفظ و تكلم به آن ؛
2 . معنادار بودن لفظ ؛ به اين معنا كه لفظ براى معنا وضع شده باشد و مهمل نباشد ؛
3 . شنونده از قبل آن معنا را بداند ؛ به بيان ديگر ، شنونده آگاه به وضع آن لفظ براى معنا باشد ، زيرا در غير اين صورت ، خطورى براى او نخواهد بود ؛ بنابراين ، اگر لفظى از گوينده