تكليف قرار گيرند ؛ به بيان ديگر ، آيا مىتوان معدومان را به صورت حقيقى مورد خطاب قرار دارد ؟ برخى از بزرگان « حنابلة » اعتقاد دارند مىتوان آنها را به صورت حقيقى مورد خطاب قرار داد ؛ امّا اصوليون اعتقاد دارند چنين چيزى محال است و خطابها مخصوص حاضران در مجلس خطاب بوده و مورد خطاب قرار گرفتن ديگر مكلفان ( غايبان و معدومان ) از راه ضرورت و قاعده اشتراك در تكليف و اجماع برآن ، ثابت مىشود . ديدگاههاى ديگرى نيز در اين باره وجود دارد . « 1 »
ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 229 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 267 - 266 ) .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 489 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 106 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 275 .
خطاب مقدمى
ر . ك : خطاب غيرى
خطاب موجودين
خطاب افراد موجود در زمان خطاب خطاب موجودين ، از انواع خطاب شفاهى و مقابل خطاب معدومين بوده و به معناى مورد خطاب قرار دادن كسانى است كه در زمان صدور خطاب شارع در قيد حيات هستند ، چه در مجلس خطاب حاضر باشند چه نباشند .
ميان اصوليون بحث است كه آيا خطابهاى شفاهى شارع مخصوص كسانى است كه در مجلس خطاب حاضرند يا شامل موجودين غير حاضر در مجلس خطاب و يا حتى معدومين نيز مىگردد ؛ براى مثال ، وقتى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خطاب به جمعى ، اين آيه را قرائت مىكند :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ ،
« 1 * » آيا اين خطاب اختصاص به كسانى دارد كه در مجلس حضور داشته و آن را شنيدهاند يا اينكه مكلفان ديگر را نيز كه در زمان خطاب موجود بودهاند شامل مىشود ، هرچند در مجلس خطاب حاضر نباشند ، و يا اينكه در قالب قضيه حقيقيه ، همه مكلفان را چه آنهايى كه موجودند و چه آنهايى كه فعلا نيستند ، ولى بعدا متولد مىشوند دربر مىگيرد .
خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 2 ، ص ( 551 - 531 ) .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 266 .
مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 106 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص ( 471 - 442 ) .
خطاب مولوى
خطاب دلالتكننده بر طلب حقيقى و داراى ثواب و عقاب خطاب مولوى ، مقابل خطاب ارشادى بوده و به خطابى گفته مىشود كه بر طلب حقيقى چيزى به خاطر مصلحتى كه در آن وجود دارد دلالت مىنمايد ، بهگونهاى كه به امتثال آن ، پاداش و به مخالفت آن ، كيفر داده شود ، مثل : امر به خواندن نماز و گرفتن روزه .
نيز ر . ك : امر مولوى ؛ وجوب مولوى .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 2 ، ص 25 .
خطاب مهم
خطاب داراى مصلحت كمتر ، هنگام تزاحم با خطاب ديگر خطاب مهم ، مقابل خطاب اهم مىباشد . در تزاحم بين دو خطاب كه از سوى مولا متوجه مكلف شده ، در صورتى كه هر دو خطاب داراى مصلحت باشد و مصلحت يكى از ديگرى بيشتر باشد ، بحث « ترتب » پيش مىآيد ؛ در اين صورت ، به خطابى كه مصلحت كمترى دارد « خطاب مهم » گفته مىشود ، مانند خطاب مولا به نماز و ازاله نجاست از مسجد در وسعت وقت نماز كه خطاب به نماز به دليل اينكه مصلحت كمترى دارد ، خطاب مهم ناميده مىشود .
نيز ر . ك : امر به مهم .
اصغرى ، محمد ، قياس و سير تكوين آن در حقوق اسلام ، ج 1 ، ص 469 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 6 ، ص 138 و 203 .
خطاب مهمل
خطاب فاقد فايده يا معناى خاص خطاب مهمل ، مقابل خطاب مستعمل بوده و به خطابى گفته مىشود كه افادهكننده معنا يا فايدهاى خاص نبوده و به قصد تفهيم و تفهم ، متوجه غير نشده است .
به نظر مرحوم « سيد مرتضى » خطاب مهمل نه معناى خاصى دارد و نه فايدهاى خاص ؛ يعنى حتى سبب تفكيك چيزى از چيزهاى ديگر نيز نمىگردد .
علم الهدى ، على بن حسين ، الذريعة الى اصول الشريعة ، ج 1 ، ص ( 9 - 8 ) .
فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 10 ، ص 220 .
خطاب نفسى
خطاب متعلق به امر داراى مطلوبيت ذاتى خطاب نفسى ، مقابل خطاب غيرى بوده و به خطابى گفته مىشود كه مصلحت در نفس متعلق آن مىباشد . بنابراين ، هرگاه مورد خطاب ، خودش مطلوب و مورد نظر خطابكننده ( مولا ) باشد ، خطاب به آن را خطاب نفسى مىگويند ، مثل :
« صلّ » كه مطلوب اصلى در آن ، خود نماز است .
هامش
( 1 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 8 ، ص ( 344 - 327 ) .
( 1 * ) . بقرة ( 2 ) ، آيه 183 .