ترك استفصال
عدم ذكر صورتهاى مختلف يك مسئله هنگام بيان حكم هرگاه موضوعى داراى شقوق متعدد باشد ولى شارع بدون اين كه به تفصيل آن شقوق و تفكيك آنها از يكديگر بپردازد ، نسبت به اصل آن موضوع حكم واحد و سربسته صادر كند ، به اين عمل ترك استفصال مىگويند .
اين عمل شارع ، دليل عام بودن حكم مزبور خواهد بود ؛ يعنى اين حكم ، تمام شقوق محتمل آن موضوع را دربر مىگيرد .
براى مثال ، در مورد قتل نفس ، تصورات متعددى به ذهن خطور مىكند ، مثل اينكه « قاتل ، مرد يا زن ، صغير يا كبير ، حر يا عبد و غيره باشد » ، حال اگر شارع بىآنكه شقوق محتمل آن را مطرح نمايد و تفاوت آنها را با يكديگر از نظر حكم بيان كند ، حكم واحدى صادر كرده و بگويد : قصاص مرتكب قتل نفس ، لازم است ، اين حكم شامل تمامى فرضها شده و هر قاتلى اعم از مرد ، زن و غيره را شامل مىگردد . ترك استفصال ممكن است به دو صورت انجام گيرد :
1 . ارتجالا ( بدون سابقه قبلى ) ؛
2 . در پاسخ به سؤال سؤالكننده .
مورد اول : اگر شارع ارتجالا و بدون سابقه قبلى در مقام بيان حكم موضوع داراى شقوق مختلف برآيد ، در اين صورت ترك استفصال بهطور قطع ، دليل عام بودن آن حكم خواهد بود ، زيرا در اين مورد اگر شقوق مختلف از نظر حكم با يك ديگر متفاوت باشند بر شارع لازم است تفاوت را به تفصيل براى مكلف بيان نمايد ، و گرنه اغراى به جهل و تأخير بيان از وقت حاجت لازم مىآيد . بنابراين ، عدم بيان و ترك استفصال در اين مورد ، دليل بر اين است كه بين آن شقوق تفاوتى نبوده و حكم همه آنها يكسان است .
مورد دوم : گاهى سؤالكننده ، از چيزى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد سؤال مىكند ؛ در اين صورت نيز ترك استفصال در جواب ، دليل بر عام بودن حكم مىباشد ، زيرا اين مورد از هر نظر مانند مورد اول است كه معصوم عليه السّلام بدون سابقه قبلى به بيان حكم موضوع داراى شقوق مختلف مىپردازد ؛ به خلاف جايى كه تفصيل مىدهد ؛ براى مثال ، « يحيى بن اكثم » از امام جواد عليه السّلام سؤال كرد : اگر كسى در حال احرام شكار كند حكمش چيست ؟ امام در پاسخ فرمود : آيا او در حرم بوده يا بيرون آن ، عالم بوده يا جاهل ، عامد بوده يا ساهى ، آزاد بوده يا بنده ، صغير بوده يا كبير ، در مقام شكار بوده يا دفاع ، آيا شكار از پرندگان بوده يا غير آن ، كوچك بوده يا بزرگ ، آيا او از كار خود پشيمان شده يا نه ، شكار در شب بوده يا روز ، در حج بود يا عمره ؛ در اينجا از چيزى سؤال شده كه در آينده انجام مىشود و امام در پاسخ ، استفصال نمود ؛ يعنى اينكه هريك از اين صورتها ، حكم جداگانهاى دارد . « 1 »
گاهى از چيزى سؤال مىشود كه در گذشته اتفاق افتاده است ، در اين مورد اگر معصوم عليه السّلام با علم به اينكه قاتل مثلا مرد است حكم وجوب قتل وى را بيان نمايد ، اين حكم ، مفيد عموم نبوده و فرضهاى ديگر را دربر نمىگيرد ؛ اما ، اگر معصوم عليه السّلام بدون پرسيدن از خصوصيات قاتل ، بهطور سر بسته به وجوب قصاص حكم دهد ، ترك استفصال وى دليل بر عام بودن حكم مىباشد .
رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص ( 152 - 150 ) .
تركب مشتق
مركب بودن مفهوم مشتق از دو يا چند جزء تركب مشتق ، مقابل بساطت مشتق ، و به معناى مركب بودن مفهوم مشتق ( به هنگام تحليل مفهومى ) از دو يا چند جزء است ؛ براى مثال ، به اعتقاد برخى ، مفهوم مشتق در تحليل مفهومى از دو جزء مركب است : 1 . ذات ( شىء ) ؛ 2 . مبدئى كه ذات به آن اتصاف دارد .
توضيح :
در بحث مشتق اختلاف وجود دارد كه آيا مفهوم مشتق بسيط است يا مركب ؛ برخى بر اين باورند كه مفهوم مشتق مركب است از ذات و مبدئى كه آن مفهوم به آن متصف است ، مانند : « ناطق » كه مفهوم آن در تحليل ، مركب از دو امر است :
1 . ذات انسان ؛ 2 . صفت ناطقيت يا مبدأ نطق ؛ بنابراين ، ناطق به معناى « شىء له النطق » است .
نكته اول :
براى بساطت و تركيب سه معنا متصور است :
1 . بساطت و تركيب تصورى ؛ در اين معنا ، بسيط آن است كه از تصور آن تنها يك صورت در ذهن نقش مىبندد ، مثل :
« زيد » ، و مركب آن است كه در ذهن بيش از يك صورت دارد ، مثل : « غلام زيد » ؛
2 . بساطت و تركيب در تحليل عقلى ؛ مثل : تحليل ماهيت انسان به حيوان و ناطق ( جنس و فصل ) .
3 . بساطت و تركيب در تحليل مفهومى ؛ مركب در اينجا چيزى است كه در تحليل مفهومى داراى دو جزء يا بيشتر باشد ؛ براى مثال ، « ناطق » يك صورت ذهنى است ، ولى در تحليل مفهومى ، به « شىء له النطق » تقسيم مىشود ، و يا « عالم » ، به معناى « شىء له العلم » مىباشد .
در بحث بساطت و تركب مشتق ، ملاك سوم مورد بحث مىباشد .
هامش
( 1 ) . جناتى ، محمد ابراهيم ، ادوار اجتهاد ، ص 147 .