بطلان واقعى
بطلان مستفاد از حكم شرعى واقعى بطلان واقعى ، مقابل بطلان ظاهرى بوده و در جايى است كه نهى واقعى و حقيقى به منهى عنه ( عبادت يا معامله ) تعلق گرفته باشد ، كه در اين صورت ، نهى ، به شك يا عدم علم به حكم واقعى مقيد نشده است ، مانند : علم به نهى از نماز در مكان غصبى يا نهى از معامله ربوى كه همان نهى واقعى است ، نه نهيى كه از طريق ادله ظاهرى ( اصول و امارات ) ثابت شده باشد .
صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 114 .
بقاى بر تقليد
ر . ك : تقليد استمرارى
بقاى موضوع استصحاب
ر . ك : وحدت متعلق يقين و شك
بقاى يقين در ظرف شك
ر . ك : فعليت شك و يقين
بل اضرابيه
لفظ مفيد تصحيح كلام قبل يا تأكيد يا حصر كلام بعد « بل اضرابيه » كه از ادات حصر و استثنا است ، در سه مورد به كار مىرود :
1 . گاهى « بل » در كلام مىآيد تا دلالت نمايد كه « مضرب عنه » اسم قبل از بل مقصود نبوده بلكه از روى غفلت يا اشتباه آورده شده است ؛ براى مثال ، شخص به جاى اينكه بگويد :
« جاءنى زيد » ، از روى غفلت يا سبق لسان مىگويد : « جاءنى عمرو » ، سپس با كلمه « بل » آن را تصحيح كرده و مىگويد : « بل زيد » ؛ اين قسم ، مفيد حصر نيست ؛
2 . گاهى « بل » در كلام به منظور تأكيد مىآيد ؛ به اين بيان كه آوردن « مضرب عنه » به منظور مقدمهچينى براى آوردن « مضرب اليه » است ، مانند : « محمد صلّى اللّه عليه و آله نبى بل رسول » ؛ اين قسم از « بل » هم مفيد حصر نيست ؛
3 . گاهى « بل » براى ردع و ابطال كلمه يا جمله قبل از خود ، به كار مىرود ، مثل آيه :
أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ ؛
« 1 » اين قسم ، مفيد حصر است .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 249 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 129 - 128 ) .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص ( 78 - 77 ) .
سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 174 .
بناى عرفى
ر . ك : عرف
بناى عملى عقلا
ر . ك : سيره عقلا
بناى متشرعه
ر . ك : سيره متشرعه
بواطن كتاب
مفاهيم باطنى قرآن باطن كتاب ، مقابل ظاهر كتاب مىباشد و به اين معنا است كه در وراى معناى لغوى الفاظ و فهم عرفى مفاهيم از ظاهر عبارات قرآن ، معانى و مفاهيم ديگرى وجود دارد كه بر مردم پنهان است و همان گونه كه فهم متشابهات و مجملات ، بدون مراجعه به معصومان عليهم السّلام و بهرهگيرى از آنان ممكن نيست ، درك آنچه ماوراى اين عبارات نهفته است نيز بدون مراجعه به خاندان وحى ميسر نخواهد بود .
در « بحار الانوار » آمده است كه : « ان القرآن انزل على سبعة احرف لكل آية منها ظهر و بطن و لكل حرف حد و مطلع » ؛ « قرآن بر هفت حرف نازل شده و براى هر آيهاى ، ظاهرى و باطنى است و براى هر حرفى حد و مطلعى است » . « 1 * »
هرچند قرآن تعاليم خود را به زبانى ساده و مناسب با فهم عامه مردم بيان نموده است ، ولى فهم بخشى از مفاهيم عالى قرآن و معارف اسلامى ، بدون مراجعه به اوصياى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امكانپذير نيست و كسانى كه در اين مورد احساس بىنيازى كنند ، بىشك در فهم متشابهات قرآن ، گرفتار لغزش مىشوند .
جناتى ، محمد ابراهيم ، منابع اجتهاد ( از ديدگاه مذاهب اسلامى ) ، ص 20 .
شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص ( 151 - 150 ) .
بيان
رافع ابهام يا اجمال يك شىء بيان يا مبيّن در اصطلاح اصوليون عبارت است از هر كار يا سخنى كه بيانكننده و توضيحدهنده كار يا گفتار سابق مىباشد و بر دو قسم است :
1 . بيان قولى ؛ 2 . بيان فعلى .
بيان قولى مانند : سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درباره زكات كه فرمود :
« فيما سقت السماء العشر » در آنچه كه از باران آبيارى مىشود يكدهم است » .
اين سخن بيانكننده مقدار زكات واجب از زراعت ديمى است .
بيان فعلى ، مثل جايى كه فعل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيانكننده آيهاى باشد ، مانند : نمازگزاردن آن حضرت كه مبيّن
أَقِيمُوا الصَّلاةَ *
« 1 - » است . گاهى « فعل مبيّن » با قول توأم مىگردد ، چنان كه درباره نماز فرمود :
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) ، آيه 70 .
( 1 * ) . مجلسى ، محمد باقر بن محمد تقى ، بحار الانوار ، ج 89 ، ص 94 .
( 1 - ) . بقرة ( 2 ) ، آيه 110 .