نكته :
در اينكه آيا الفاظ عبادات براى خصوص صحيح و يا اعم از صحيح و فاسد وضع شده است ، اختلاف است . « 1 »
نيز ر . ك : وضع اسماى عبادات .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 43 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 204 و 404 و 179 .
خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 134 .
الفاظ عقود
الفاظ دلالتكننده بر انشاى داراى ايجاب و قبول الفاظ عقود ، مقابل الفاظ ايقاعات بوده و به الفاظى گفته مىشود كه براى عقود وضع شده است ؛ به بيان ديگر ، الفاظ انشاهايى كه طرفينى و داراى ايجاب و قبول مىباشد ، الفاظ عقود نام دارد ، مانند : لفظ « بعت و قبلت » كه براى انشاى ملكيت از طريق ايجاب و قبول وضع شده است .
نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 389 .
مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 47 .
الفاظ عموم
ر . ك : ادوات عموم
الفاظ غايت
ر . ك : ادوات غايت
الفاظ غريب
الفاظ داراى معناى غير مأنوس نزد عرف الفاظ غريب كه در مقابل الفاظ مشهور مىباشد الفاظى است كه معناى آنها نزد عرف ظاهر نمىباشد ، بهگونهاى كه استعمال آنها در معانى خودشان مأنوس نيست ؛ يعنى براى يافتن معانى آنها بايد به كتاب لغت رجوع نمود ؛ براى مثال در عبارت « ما لكم تكأكأتم عليّ كتكأكئكم على ذى جنّة افرنقعوا عنّى ؛ شما را چه شده است كه دور من جمع شدهايد ، مانند جمع شدنتان بر سر فرد جن زده ( ديوانه ) ، از من دور شويد » .
لفظ « تكأكأ » لفظ غريب است كه به جاى لفظ « اجتمع » به كار رفته است .
جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 69 .
الفاظ غير واضح
الفاظ داراى دلالت مبهم و محتاج قرينه الفاظ از نظر ظهور و خفاى معناى آنها به دو دسته تقسيم مىشود :
1 . الفاظ واضح ؛ 2 . الفاظ غير واضح .
الفاظ غير واضح ، الفاظى است كه معناى آنها بالذات يا بالعرض ، به سبب دخالت عامل خارج از ذاتشان ، مبهم است ؛ يعنى بدون كمك گرفتن از قرينه خارجى معناى آنها فهميده نمىشود .
نيز ر . ك : لفظ خفى ؛ لفظ متشابه ؛ لفظ مشكل ؛ لفظ مؤوّل .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 312 .
خضرى ، محمد ، اصول الفقه ، ص 158 .
الفاظ غير واضح الدلاله
ر . ك : الفاظ غير واضح
الفاظ كنايه
الفاظ غير آشكار در مقصود متكلم و محتاج قرينه الفاظ كنايه ، مقابل الفاظ صريح مىباشد و به الفاظى گفته مىشود كه معناى اراده شده از سوى متكلم در آنها ، مستتر و پنهان مىباشد ؛ يعنى معناى مراد به جز با آوردن قرينه شناخته نمىشود ، چه لفظ كنايه در معناى مراد ، حقيقت باشد و چه مجاز ، مانند آنكه گفته شود : « فلان كثير الرماد » و اراده جود و سخاوت او شود .
نكته :
اين اصطلاح ، نزد اصولىهاى اهل سنت عامتر از « كنايه » در اصطلاح دانشمندان علم بيان است ، زيرا شامل حقيقت و مجاز ، هر دو ، مىشود .
زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 309 .
شمس الائمه سرخسى ، محمد بن احمد ، اصول السرخسى ، ج 1 ، ص 187 .
جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 81 .
سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 4 ، ص 58 .
الفاظ متباين
الفاظ متفاوت از جهت لفظ و معنا الفاظ متباين ، مقابل الفاظ مترادف بوده و به الفاظى گفته مىشود كه علاوه بر تفاوت در لفظ ، داراى معانى متفاوت نيز مىباشد ، مانند : ديوار ، زيد ، انسان و اسب .
معانى متباين ممكن است به يك ديگر متصل باشند در خارج داراى يك وجود باشند ، مانند : ذات و صفت ، يا انسان و سفيدى او ، و يا از هم ديگر جدا باشند ، مانند : نور و ظلمت ، كه ضدين هستند ، و يا يكى جزئى از ديگرى باشد ، مانند : انسان و حيوان ، و يا قابليت اضافه و نسبت به يكديگر داشته باشند ، مانند : ابوت و بنوت .
نكته :
برخى بر اين باورند كه بسيارى از كلمات ممكن است در نظر بدوى ، مترادف به نظر برسند ، اما با كمى دقت ، اختلاف معناى آنها ، روشن مىگردد ، مانند : « سيف » و « صارم » كه سيف ، به هر شمشيرى گفته مىشود و صارم ، شمشير برنده را مىگويند . « 1 * »
هامش
( 1 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 46 - 44 ) .
( 1 * ) . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 228 .