موردى براى اجراى استصحاب دوم باقى نمىماند .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 6 ، ص 99 .
ولايى ، عيسى ، فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ، ص 65 .
اصل منجّز
اصل عملى مفيد قطعيت تكليف مشكوك بر مكلّف اصل منجّز ، مقابل اصل مرخّص مىباشد و به معناى اصلى از اصول عملى است كه از اجراى آن تنجز و قطعيت تكليف بر مكلف لازم مىآيد ؛ به ديگر بيان ، اصلى است كه تكليف را اثبات مىكند و مخالفت با آن را موجب عقاب مىداند ، مثل : اصل احتياط .
صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 4 ، ص ( 362 - 361 ) .
نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 3 ، ص ( 45 - 44 ) .
اصل مورود
اصل عملى غير عامل ، به سبب انتفاى تعبدى موضوع آن توسط اصل وارد اصل مورود ، كه مقابل اصل وارد مىباشد ، اصلى از اصول عملى است كه در تعارض با اصل ديگر ، موضوع آن حقيقتا به كمك تعبد از ميان مىرود ؛ يعنى اصل ديگر برآن وارد مىشود ، مانند : اصل برائت كه در تعارض با اصل استصحاب ، مورود واقع شده و استصحاب ، وارد برآن است .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 5 ، ص 415 .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 6 ، ص 95 .
اصل موضوعى
اصل عملى جارى در موضوع حكم اصل موضوعى ، از اقسام اصول عملى و مقابل اصل حكمى بوده و به معناى اصلى است كه هنگام شك در موضوع حكم ، به منظور به دست آوردن حكم آن ، در ناحيه موضوع جارى مىشود ؛ به بيان ديگر ، اصل موضوعى آن است كه در موارد شك مكلف در موضوع ، موضوع را براى او منقّح و روشن مىسازد ، مانند : استصحاب خمر بودن مايعى كه مكلف شك در سركه شدن آن دارد ؛ به اين ترتيب كه با استصحاب خمر بودن مايع ، حكم آنكه حرمت است ، احراز مىشود و در نتيجه ، مكلف موظف به اجتناب از آن مىباشد .
نكته :
اصل موضوعى بر اصل حكمى مقدم است ، زيرا شك در حكم ، ناشى از شك در موضوع مىباشد و هرگاه اصل موضوعى جارى گرديد و موضوع روشن شد ، ديگر نوبت به اجراى اصل حكمى نمىرسد .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 4 ، ص 509 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 5 ، ص ( 420 - 411 ) .
اصل مؤمّن
ر . ك : اصل مرخّص
اصل نافى تكليف
ر . ك : اصل مرخّص
اصل وارد
اصل عملى رافع اصل ديگر ، از طريق انتفاى حقيقى موضوع آن اصل وارد ، مقابل اصل مورود مىباشد و آن ، اصلى از اصول عملى است كه در تعارض با اصل ديگر ، برآن ورود دارد ؛ يعنى موضوع آن را حقيقتا از روى تعبد از ميان برمىدارد ، مانند :
استصحاب بنابه عقيده بعضى از اصوليون كه در تعارض با ساير اصول بر آنها وارد مىباشد ، مثل ورود آن بر برائت عقلى و شرعى . اما ورود استصحاب بر برائت عقلى به اين دليل است كه قاعده « قبح عقاب بلابيان » در مواردى جارى است كه بيانى از شارع نرسيده باشد ، حال آنكه دليل استصحاب ( لا تنقض ) يك دليل شرعى بوده و بيان محسوب مىشود و با بودن بيان ، عدم بيان كه موضوع برائت عقلى است از بين مىرود . اما ورود استصحاب در برائت نقلى ، براى مثال ، اينگونه است كه اگر مكلف در وجوب نماز جمعه در زمان غيبت شك كند ، با بودن استصحاب وجوب سابق ، ديگر حديث رفع ( رفع عن امتى ما لا يعلمون ) جريان پيدا نمىكند .
فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 6 ، ص 95 .
جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 5 ، ص 415 .
اصول
ر . ك : اصول فقه ( حوزه اصلى )
اصول اجتهاد
ر . ك : منابع اجتهاد
اصول احرازى
ر . ك : اصل محرز
اصول الزامى
ر . ك : اصل منجّز
اصول ترخيصى
ر . ك : اصل مرخّص
اصول تعبدى
ر . ك : اصل عملى شرعى
اصول تنزيلى
ر . ك : اصل تنزيلى
اصول عقلايى
ر . ك : اصل عقلايى