در اين خصوص ، فرق بين شيعه و اهل سنت در اين است كه شيعه پس از گذشت چهل سال از تدوين قواعد اصولى و عناصر مشترك آن اقدام به استفاده از قواعد توسط كسانى همانند « شيخ طوسى » در دامنهاى وسيع ، نموده است ، اما در بين اهل سنت ، اين اصول پيش از تدوين به كار گرفته شد ، زيرا آنان زودتر از شيعه به اجتهاد نياز پيدا نمودند .
دوره چهارم ، عصر به كارگيرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع :
چهارمين دوره اجتهاد ، دوره به كارگيرى و عمل به قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهادى ، در دامنهاى وسيع ، در منابع معتبر شرعى است . اين دوره از زمان « شيخ طوسى » آغاز گشت و تا زمان نوه وى « ابن ادريس » ادامه يافت و حدود يك قرن و نيم طول كشيد .
« شيخ طوسى » در اوايل اين دوره ، اجتهاد را به صورت عملى ، در اصول احكام و قوانين آن به كار گرفت و فروع تازه را به اصول برگرداند و قوانين كلى را بر مصاديق خارجى منطبق ساخت كه اين امر سبب گسترش فروع فقهى گرديد . « 5 »
دوره پنجم ، عصر گسترش استدلال در مسائل اجتهاد :
اين دوره در نزد شيعه ، دوره توسعه و گسترش استدلال در بحثهاى اجتهادى بوده است و از زمان « ابن ادريس » شروع شد و تا زمان « وحيد بهبهانى » ادامه داشت و حدود 615 سال به طول انجاميد .
اما در اين دوره ، باب اجتهاد بر عالمان اهل سنت بسته بود و مردم به فتاواى علماى پيشين عمل مىنمودند و تنها عده كمى از علماى آنها به اجتهاد مىپرداختند .
اين دوره نزد شيعه ، دورهاى سرشار از بحثهاى استدلالى گسترده و نقد و تحليلهاى نوين در آرا و نظريات عالمان و مجتهدان بوده است ، هرچند مانند دورههاى قبل ، به بررسى سند و دلالت اخبار و روايات نيز مىپرداختند .
دوره ششم ، عصر تكامل اجتهاد :
اين دوره كه دوره تكامل ناميده شده است ، از زمان استاد كل « وحيد بهبهانى » ( متوفى 1205 هجرى ) آغاز گشت و تا زمان « شيخ مرتضى انصارى » ادامه داشت . « 6 »
حوزههاى علميه ، در طول اين دوره ، شاهد جنبش و تكامل در بحثهاى اجتهادى بود و از آنجا كه اصوليون و مجتهدان اين دوره ، به تحقيقات كاملى دست زده بودند ، فقه اجتهادى هماهنگ با شرايط آن زمان ، به اوج شكوفايى خود رسيد و اخبارىگرى كه قدرتى پيدا كرده بود ، در اين دوره شكست خورد . « 7 »
دوره هفتم ، عصر ژرفانديشى در بحثهاى اجتهادى :
اين دوره اجتهاد ، ويژگىهاى خاصى دارد كه سبب تمايز آن از ادوار پيشين گرديده است . در اين زمان ، مباحث و مسائل اجتهادى ، تحول چشمگيرى يافته و از دقت و ژرفانديشى ويژهاى برخوردار گرديد و از لحاظ دقت در استدلال ، به تكامل و تطور رسيد . اين دوره از زمان استاد فقيهان و مجتهدان « شيخ مرتضى انصارى » شروع شد و تا زمان حضرت امام خمينى رحمه اللّه ادامه يافت . « 8 »
دوره هشتم ، عصر كاربرد فراگير اجتهاد نوين :
اين دوره ، دوره كليت كاربرد اجتهاد با شيوه نوين آن در برابر رويدادها است ، كه با همت مجتهد و فقيه برجسته قرن ، حضرت « امام خمينى » رحمه اللّه و با تشكيل حكومت اسلامى آغاز شد و همچنان ادامه دارد .
در اين دوره ، فقه از چارچوبهاى محصوركننده رها گرديد و شيوههاى نوين استنباطى جايگزين آن شد و با تشكيل حكومت اسلامى ، فقه وارد صحنه اداره جامعه گرديد و جنبههاى اجتماعى و حكومتى و برنامهريزىهاى جهانى در آن به وجود آمد . « 9 »
اراده
شوق شديد به تحقق فعل اراده ، يكى از صفات نفس است كه به ايجاد يا ترك فعلى تعلق مىگيرد و داراى مقدماتى ، از جمله مرحله تصور است ؛ يعنى انسان ابتدا چيزى را تصور نموده و سپس بررسى مىكند كه آيا فايده و مصلحتى دارد يا نه ، بعد از تصديق فايده آن ، به آن تمايل پيدا مىكند و به دنبال آن ، هيجانى در نفس او پيدا شده و در پايان ، حالت نفسانيهاى به نام « اراده » براى وى پديد مىآيد كه از آن به « شوق مؤكد » تعبير نمودهاند . « 1 »
نكته :
برخى از اصوليون ، اراده و طلب را يكى دانسته و برخى ديگر ، ميان اين دو ، فرق گذاشتهاند . « 2 »
درباره تأثير اراده در موضوع له الفاظ نيز ميان اصوليون اختلاف است ؛ عدهاى موضوع له الفاظ را ذات معانى مىدانند ، ولى برخى ديگر معتقدند كه موضوع له الفاظ ، معناى مراد است ؛ يعنى اراده استعمالكننده جزء معناى موضوع له است . « 3 »
هامش
( 5 ) . همان ، ص 249 .
( 6 ) . همان ، ص 263 .
( 7 ) . همان ، ص 291 .
( 8 ) . همان ، ص 277 .
( 9 ) . همان ، ص 407 .
( 1 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 423 .
( 2 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 86 .
( 3 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 89 .
آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 31 .
مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 28 .
حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 21 .
شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 71 .
خمينى ، روح اللّه ، الرسائل ، ج 1 ، ص 148 .
مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص 228 .
مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 26 .