حق المتعه مىنامند .
متقوّم :
آنچه كه در شرع استفاده از آن مباح است يا در عرف مردم ارزشمند است .
متلاحمه :
زخمى كه قسمتى از گوشت را قطع مىكند و به استخوان نمىرسد .
متمتّع :
كسى كه عمره را در ماههاى حج انجام مىدهد سپس از احرام خارج مىشود و در حرم مىماند و به وطنش برنمىگردد و هرگاه زمان حج فرارسد در مكه محرم مىشود و مراسم حج را به جاى مىآورد .
متنجّس :
چيزى كه در اصل پاك است سپس نجس مىشود و مىتواند پاك شود و بر دو قسم است : 1 - حسى كه نجاست آن محسوس است و با شستن پاك مىشود و علامت آن زوال اوصاف سهگانه است 2 - حكمى ، كه نجاست آن محسوس نيست مانند متنجس به بول كه خشك شده باشد براى پاك شدن جريان آب از روى آن كافى است .
متواتر :
حديث متواتر حديثى است كه جمع زيادى آن را روايت كرده باشند كه امكان توافق آنان بر دروغ محال است و آنان نيز از جمعى مانند خود از اول سند تا آخر آن را روايت كردهاند .
مثقال :
از واحدهاى وزن و بر دو قسم است : 1 - مثقال عجمى كه معادل 8 / 4 گرم 2 - مثقال عراقى كه معادل پنج گرم است . ده درهم معادل هفت مثقال است كه 6 / 33 گرم است . دويست درهم معادل 672 گرم نقره است .
مثلى :
آنچه كه در بازار مانند آن بدون تفاوت چشمگير يافت مىشود .
مجازفه :
فروش كالاى قابل مشاهده بدون شناخت اندازه آن .
مجافاة :
دورى در بين اشخاص يا اعضا .
مجاملة :
مداراكردن .
مجاهرة :
آشكار شدن .
مجاورت :
در جوار هم بودن .
مجيوب :
قطع شده .
مجر :
مالى كه با جنينى كه در شكم