تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
حق المتعه مىنامند .

متقوّم :

آنچه كه در شرع استفاده از آن مباح است يا در عرف مردم ارزشمند است .

متلاحمه :

زخمى كه قسمتى از گوشت را قطع مىكند و به استخوان نمىرسد .

متمتّع :

كسى كه عمره را در ماه‌هاى حج انجام مىدهد سپس از احرام خارج مىشود و در حرم مىماند و به وطنش برنمىگردد و هرگاه زمان حج فرارسد در مكه محرم مىشود و مراسم حج را به جاى مىآورد .

متنجّس :

چيزى كه در اصل پاك است سپس نجس مىشود و مىتواند پاك شود و بر دو قسم است : 1 - حسى كه نجاست آن محسوس است و با شستن پاك مىشود و علامت آن زوال اوصاف سه‌گانه است 2 - حكمى ، كه نجاست آن محسوس نيست مانند متنجس به بول كه خشك شده باشد براى پاك شدن جريان آب از روى آن كافى است .

متواتر :

حديث متواتر حديثى است كه جمع زيادى آن را روايت كرده باشند كه امكان توافق آنان بر دروغ محال است و آنان نيز از جمعى مانند خود از اول سند تا آخر آن را روايت كرده‌اند .

مثقال :

از واحدهاى وزن و بر دو قسم است : 1 - مثقال عجمى كه معادل 8 / 4 گرم 2 - مثقال عراقى كه معادل پنج گرم است . ده درهم معادل هفت مثقال است كه 6 / 33 گرم است . دويست درهم معادل 672 گرم نقره است .

مثلى :

آنچه كه در بازار مانند آن بدون تفاوت چشمگير يافت مىشود .

مجازفه :

فروش كالاى قابل مشاهده بدون شناخت اندازه آن .

مجافاة :

دورى در بين اشخاص يا اعضا .

مجاملة :

مداراكردن .

مجاهرة :

آشكار شدن .

مجاورت :

در جوار هم بودن .

مجيوب :

قطع شده .

مجر :

مالى كه با جنينى كه در شكم