ت
تابع :
شخصى كه به همراه شخص ديگرى است و به فرمان او عمل مىكند و رأى مستقلى ندارد مانند سرباز به همراه فرمانده و مرئوس به همراه رئيس . ص / 85 ، إبراهيم / 36
تابعى :
كسى كه پيامبر اسلام را ملاقات نكرده ولى صحابه آن حضرت را درك كرده و بر اسلام مرده باشد . توبه / 100
تأبين :
ذكر محاسن و آثار نيكوى مرده در كنار قبرش پس از مرگ .
تأبير :
تلقيح درختان خرما .
تأجيل :
تعيين وقت معين در آينده براى اداى حق .
تأديب :
واداركردن ولى ( سرپرست ) مولىعليه را بر انجام كارى نيكو تا آن كار ملكه او شود .
تافه :
اندك يا كمارزش .
تأقيت ( توقيت )
: مقرركردن زمان انجام تعهد و يا اداى دين .
تأميم :
إنتقال مالكيت خصوصى كه نفع همگانى دارد به مالكيت گروهى و جمعى ، ملىكردن شركتها و كارخانههاى خصوصى .
تأمين :
بيمه ، اشتراك عده زيادى از مردم در پذيرش خسارت و خطر از كسى كه متحمل خسارت مىشود و بر دو نوع است : تجارى ، تعاونى .
بيمه تجارى :
عقدى است كه يكى از طرفين بيمهكننده با بيمهشده بر سر مبلغى توافق مىكنند كه در هنگام تحقق شرط يا سررسيد آن مبلغ را بپردازد .
بيمه تعاونى :
كه بيمه تبادلى هم ناميده مىشود ، عقدى است كه در بين گروهى از مردم براى كمك به كسى كه دچار خسارت شده منعقد مىشود .
تأمين :
آمين گفتن .
تأويل :
عدول لفظ از معناى ظاهر به معناى ديگر كه احتمال آن معنا را دارد با دليل . نساء / 59 ، آل عمران / 7
تبر :
شمش طلا و نقره .