بود و خواهند كه آن را به عدل و جور نسبت دهند ، و يا مشتمل بر امرى حاضر بود و خواهند كه آن را به حسن و قبح نسبت دهند ، و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتى به مستقبل بود ، اقتصاص صورت نبندد » ( اساس ، 580 ) .
إقناع
قانع كردن و متقاعد ساختن ، نظر و عقيدهاى را به شنونده قبولاندن .
« خطابت صناعتى علمى است كه با وجود آن ممكن باشد اقناع جمهور در آنچه بايد كه ايشان را به آن تصديق حاصل شود به قدر امكان » ( اساس ، 529 ) . « و چون غرض از اين صناعت اقناع است نه تحقيق مطلق و الزام صرف ، هرچه افادت اقناع كند ، خواه داخلى و خواه خارجى در صناعت معتبر باشد » ( اساس ، 533 ) .
أقوال جازمه
جمع قول جازم
أقوال شارحه
جمع قول شارح ( - معرّف ، ص 251 )
أقيسه
جمع قياس
أكبر
آن جزئى كه در مطلوب محمول واقع شده باشد و وجه تسميهاش اين است كه محمول معمولا اعم از موضوع است . مانند « داراى انياب » در قياس ذيل :
هر اسبى علفخوار است - هيچ علفخوارى « داراى انياب » نيست .
پس : هيچ اسبى « داراى انياب » نيست ( - حد اكبر ) ( - / اصغر ) .
إلتزام
( - دلالت التزام ) .
إلزام
ناگزير ساختن كسى به قبول يك حكم .
ناگزير شدن كسى به قبول يك حكم و آن غرض از فن جدل است . چه جدل در مقام آن نيست كه قضيهاى را با قضاياى حقيقى و يقينى برهانى سازد ، بلكه تنها در پى آن است كه طرف بحث را به اقرار و تصديق به امرى ناگزير سازد .
« و چون مقصود از جدل الزام غير است ، لا محاله مشتمل بود بر نزاعى » ( اساس ، 447 ) . « و چون غرض از اين صناعت