شود و بعد از آن به تدريج اخصّى بعد از اخصّى . . . » ( اساس ، 414 ) .
أعمّ
آنچه كلّيّتش از چيز ديگر بيشتر باشد ، يعنى هم آن را شامل شود و هم جز آن را . مثلا حيوان اعم از انسان است ، چه هم افراد انسان را شامل شود و هم افراد اسب و گاو و شير و گرگ و جز آن را ( - / اخص ) .
« و ترتيب طبيعى در تعليم اقتضاء تقديم اعم كند بر اخص ، چه اعم به عقل نزديكتر بود ، چنان كه اخص به حس نزديكتر بود » ( اساس ، 343 ) .
أعوان
يكى از اجزاى دوگانهء خطابه ، و آن اقوال و احوالى است كه ذاتا منتج و مثبت مطلوب نيست ، ولى براى اقناع شنوندگان مفيد تواند بود ( - / عمود ) .
« خطابت مشتمل بود بر دو چيز : يكى عمود و ديگر اعوان . و عمود قولى باشد كه به حسب ظنّ منتج بالذات بود مطلوب را . و اعوان اقوال و احوالى بود خارج از آن » ( اساس ، 533 ) .
أعيان
موجوداتى كه در خارج از ذهن آدمى وجود دارند ( - / اذهان ) .
« به اين اعتبار چيزها را وجودى است در اعيان و وجودى است در اذهان » ( اساس :
62 ) . « مردم چون بواسطهء حواسّ ظاهر ، ادراك اعيان موجودات كند ، صور مدركات در ذهن او متمثل گردد به طبع ، و بعد از آن ، آن صور به معاونت حفظ و تذكّر بر اعيان موجودات دلالت كند هم به طبع » ( اساس ، 61 ) . « و خيال به حقيقت محاكات نفس است اعيان محسوسات را ، و ليكن محاكاتى طبيعى » ( اساس ، 591 ) .
افتادن
حمل شدن ، محمول و مقول واقع شدن ، صدق كردن ، صادق بودن .
« و كلى آن بود كه به يك معنى بر چيزهاى بسيار شايد كه افتد برابر ، چنانكه گوئى مردم ، كه مردم به يك معنى بر زيد افتد و بر عمرو و بر بكر . و اگر چنان بود كه بر يك چيز افتاده بود ، تو توهّم توانى كردن كه او بر چيزهاى بسيار افكنى » ( دانشنامه ، منطق ، 12 ) .