indefinite proposition
1 - قضيّهء مهمله ( در اصطلاح ارسطو ) .
2 - قضيّهء معدوله . ارسطو اين اصطلاح را به معنى قضيّه معدوله هم به كار برده و همين معنى است كه بعدها مخصوصا به وسيلهء كانت رواج يافته است .
Indemonstrable
اثباتناپذير ، برهانناپذير ، غير قابل برهان .
Indetermination
1 - عدم تعيّن
2 - مسألهاى كه مبادى آن كافى نيست و شامل راهحلهاى مختلف است .
indirect proof
برهان غير مستقيم ، برهان خلف
individual
1 - فرد ، شخص
2 - فردى ، شخصى ، جزئى
I ndividualization
1 - به صورت فرد و شخص درآوردن
2 - به صورت فرد و شخص درآمدن
individuality
جزئى بودن ، جزئيّت ، فرد بودن ، تفرّد . شخص بودن . ( اين اصطلاح با ترجمههاى لاتينى آثار ابن سينا ، به زمان فلسفى غرب راه يافته است ) .
induction
استقراء
induction per enumeration
برشمردن انواع مختلف يك جنس كه داراى فلان صفت باشند ، به منظور اثبات صفتى براى آن جنس .
اگر در اين مورد تمامى انواع بدون استثنا ذكر شود ، استقراء كامل است و در نتيجه تعميم قابل اعتماد است . و اين البته در مواردى امكانپذير است كه تعداد انواع معدود و محدود باشد .
Inference
استنتاج و استخراج قضيّهاى از يك قضيّه يا چند قضيّهء ديگر . بنابراين اعمّ است از اينكه بطريق قياس باشد ، يا استقراء يا از طريق عكس و نقيض
inferior
واقع در ذيل يك كلّى ديگر ، در تحت يك كلّى
infima species
انواع سافل
inherence
لزوم ( به معنى ملازمه و با چيزى بودن )
inherent
1 - ذاتى ، جزء ذات
2 - لازم ماهيّت ( عرض لازم )