اوّلى بوند و نه محسوس » ( دانشنامه ، ص 124 ) .
مقدّم
يكى از دو جزء قضيهء شرطيهء متصله . و آن جزئى است كه مقرون به ادات شرط باشد .
مانند « هرگاه كسى بد كند » در قضيهء شرطيهء « هرگاه كسى بد كند ، بد خواهد ديد » ( - / تالى ) .
« و اما متصل را دو پاره بود و بس : يكى مقدم و يكى تالى . و مقدم آن بود كه شرط به وى مقرون بود . و تالى آن بود كه جواب بود » ( دانشنامه ، ص 44 ) . « و محكوم عليه را در شرطيات مقدم خوانند و محكوم به را تالى » ( اساس ، ص 70 ) .
مقدمات بيّن
مقدمات بديهى و ضرورى . ( - اوليّات ) .
مقدمات تجربى
( - مجرّبات ) .
مقدمات مسلّم
( - مسلمات ) .
مقدمات مشبّهه
( - مشبّهات ) .
مقدمات يقينى
( - يقينيات ) .
مقدمه
قضيهاى كه براى اثبات مطلوبى در ضمن حجتى به كار مىرود . هريك از اجزاى مقدمه حدّ ناميده مىشود .
در قياس حداقل دو مقدمه لازم است كه يكى صغرى است و ديگرى كبرى .
مقدمهء كهين
( - صغرى ) .
« و آن را كه موضوع نتيجه اندر وى بود مقدمهء كهين خوانند » ( دانشنامه ، ص 64 ) .
مقدمهء مهين
( - كبرى ) .
« و آن را كه محمول نتيجه اندر وى بود ، مقدمهء مهين خوانند » ( دانشنامه ، ص 64 ) .
مقول
1 - حمل شده ، اسناد داده شده ، محمول .
2 - قابل حمل ، قابل اسناد .
3 - گفته شده .