قضيّهء محصّله
قضيهاى كه موضوع و محمول آن الفاظ محصل باشد نه الفاظ معدول . يعنى ادات سلب جزء هيچ يك نباشد . مانند « گاو پستاندار است » ، « اين سخن رسا است » ( - / قضيهء معدوله ) .
قضيّهء محصوره
قضيهاى كه مراد از موضوع آن افراد آن باشد ، و كميت آن هم تعيين شده باشد .
يعنى با آوردن لفظ « سور » ( كل و بعض ) تصريح شده باشد كه آيا همهء افراد موضوع منظور هستند يا برخى از آنها . مانند « هر شترى نشخوار كننده است » ، « بعضى شترها دو كوهانهاند » .
قضيهء محصوره بر چهار قسم است : موجبهء كليه ، موجبهء جزئيه ، سالبهء كليه ، سالبهء جزئيه ( - قضيّهء مسوّره ) ( - / قضيّهء مهمله ) .
قضيّهء مخصوصه
( - قضيّهء شخصيّه )
قضيّهء مسوّره
( - محصوره ) .
قضيّهء مشروطهء عامّه
( - ص 173 )
قضيّهء مطلقه
قضيهاى كه ذكر جهت در آن نشده باشد .
يعنى ضرورى بودن يا ممكن بودن يا ممتنع بودن محمول براى موضوع ذكر نشده باشد . مانند « جماد جاندار نيست » ( - / موجّهه ) .
« قضيهء مطلقه آن بود كه در او هيچ جهت مذكور نبود . نه ضرورت و نه دوام و نه امكان ، و نه مقابلات ايشان و نه شروط و قيود و آنچه بدان ماند . . . » ( اساس ، ص 138 ) . « و واضع منطق در كتاب خود كه آن را تعليم اول خوانند گفته است كه قضايا سه است : ضرورى و ممكن و مطلق . و در تفسير مطلق ، شارحان كتب او را مذاهب است . . . » ( اساس ، ص 140 ) .
قضيّهء معدوله
قضيهاى كه موضوع آن يا محمول آن يا هردو مسبوق به ادات نفى باشند . يعنى ادات نفى بر سر آن درآمده باشد .
قضيهء معدولهاى كه ادات سلب بر سر موضوع آن درآمده باشد معدولة الموضوع نام دارد ، مانند « نادان بدبخت است » .
قضيهاى كه ادات سلب بر سر محمول آن