متحرك است . مقصود آن است كه وقتى موضوع متصف به محمولى است ، از آنجا كه الشّىء ما لم يجب لم يوجد ، وجود محمول ، در آن حال ضرورى است . ( - ضروريهء به شرط محمول ، ص 176 ) .
« گاهى ضرورت مقيد است به مادامى كه ذات موضوع موجود باشد . . . و گاهى به مادامى كه محمول موجود باشد . و اين قسم اخير در هر موجودى صادق است . و نيز در همهء انواع ضرورت صدق مىكند . چه آنها كه ذكرش گذشته و چه آنهائى كه خواهد آمد . چه هرچيزى وجودش يا ضرورى است يا غير ضرورى . و البته هنگامى كه وجود داشته باشد ، مسلما وجودش ضرورى است مانند اين قضيه كه « هر انسانى مادام كه نشسته است بالضّروره نشسته است . . . » ( شفا ، برهان ، ص 69 ) . « و اما ضرورت را به آن معنى كه لاحق شود عمل را بعد از حصولش ، چنان كه گويند :
انسان به ضرورت ماشى است مادام كه ماشى است . يعنى با فرض وجود مشى عدمش محال بود ، ضرورتى باشد لاحق همهء اصناف حمل ايجابى و سلبى . و در اعتبار آن على سبيل الانفراد فائده نبود .
مگر آنكه دانند كه حمل بالفعل حاصل است و خالى است از ضرورتهاى ديگر . و به اين اعتبار آن را ضرورت به شرط محمول خوانند » ( اساس ، ص 133 ) .
ضرورت به شرط وصف موضوع
ضرورتى كه منوط و موكول به اتصاف ذات موضوع به وصفى معين است . مانند « هر كاتبى مادام كه در حال نوشتن است ، انگشتانش در حركت است » . چه معلوم است كه انگشتان كاتب دائم در حال حركت نيست . ولى هنگامى كه متصف به كتابت باشد ناگزير انگشتان وى در حركت خواهد بود .
( - مشروطهء عامّه ، ص 173 و 196 )
ضرورت حمل
ضرورى و واجب بودن محمول براى موضوع ، مانند ضرورت حمل حيوان بر انسان ( - قضيهء ضروريه ، ص 171 ) .
« چون ايجاب محمول بر موضوع يا سلبش از او بحسب وصف موضوع بود ، خالى نبود از آنكه يا اعتبار ضرورت و دوام حمل كنند بحسب وصف ، يا اعتبار مقابلات اين جهت يعنى امكان و اطلاق » ( اساس ، ص 143 ) .
ضرورت خارجى
ضرورى بودن وصفى براى چيزى در خارج .